ابو سعيد خرّاز گويد رياء عارفان فاضلتر از اخلاص مريدان بود .
[ ذو النّون گويد اخلاص آن بود كه از دشمن نگاه دارند تا تباه نكند برو .
ابو عثمان گويد اخلاص ، نسيان رؤيت خلق بود بدوام نظر به خالق .
حذيفة المرعشى گويد اخلاص راست ايستادن افعال بنده بود اندر ظاهر و باطن .
و گفتهاند اخلاص آن بود كه براى حق كند و بدان صدق خواهند « 1 » ]
سرى گويد هركه خويشتن را آراسته گرداند اندر چشم مردمان ، بهآنچه اندر وى نبود از رتبت خويش بيفتاد نزديك خداى عزّ و جلّ « 2 » .
فضيل گويد دست بازداشتن « 3 » عمل براى مردمان ريا بود و كار كردن براى مردمان شرك [ بود « 1 » ] و اخلاص آن بود [ كه ] ترا خداى عزّ و جلّ ازين هر دو عافيت دهد .
جنيد گويد اخلاص سرّى است ميان بنده و خداى « 4 » نه فريشته داند كه بنويسد و نه شيطان داند كه [ آن را « 5 » ] تباه كند و نه هوا داند كه آن را بگرداند « 6 » .
رويم گويد اخلاص اندر اعمال آن بود كه اندر هر دو سراى « 7 » عوض چشم ندارد و از هر دو فريشته هيچ حظّ نبيوسد .
[ سهل عبد اللّه را پرسيدند كه بر نفس مردم چه سختر گفت اخلاص ، زيرا كه نفس را اندرو نصيب نباشد .
هامش
( 1 ) - مب : ندارد .
( 2 ) - مب : در چشم مردمان آراسته گرداند بدانچ در وى نبود از چشم خداى بيفتد . بمتن عربى نزديكتر است .
( 3 ) - مب : به داشتن .
( 4 ) - مب : خداوند .
( 5 ) - مب : ندارد .
( 6 ) - مب : بجنباند .
( 7 ) - مب : در عمل آن بود كه آن را در دو جهان .