كه ناقد بصيرست از توكّل بدست تو هيچچيز نيست « 1 » ، پس گفت كمترين توكّل آنست كه چون فاقه به تو درآيد حيلت نجوئى الّا از آنكس كه كفايت بدوست « 2 » .
[ و گفتهاند توكّل پاك كردن دلست از شكها و كار با ملك الملوك گذاشتن .
گروهى اندر نزديك جنيد شدند گفتند روزى همىجوئيم گفت اگر دانيد كه كجاست بجوئيد گفتند از خداى تعالى بخواهيم گفت اگر دانيد كه شما را فراموش كرده است باز ياد وى دهيد گفتند اندر خانه شويم و بر توكّل بنشينيم گفت تجربه شك بود ، گفتند پس چه حيلت است گفت دست به داشتن حيله « 3 » ] .
ابو سليمان دارانى احمد بن ابى الحوارى را گفت « 4 » راه آخرت بسيارست و پير تو بسيار راه داند از آن . مگر اين توكّل مبارك كه من از آن هيچ بوى ندارم « 5 » .
و گفتهاند توكّل ايمنى است با آنچه در خزينه خدايست عزّ و جلّ و نوميدى از آنچه در دست مردمانست .
و گفتهاند توكّل آسودگى سرّ است از تفكّر در تقاضاء طلب روزى .
حارث محاسبى را پرسيدند كه متوكّل را طمع بود گفت بود ، از آنجا كه طبع است خاطرها گذرد و ليكن زيان ندارد و قوّت كند وى را بافكندن طمع ، به نوميد شدن از آنچه در دست مردمان است .
نورى را وقتى اندر باديه گرسنگى غلبه كرد ، هاتفى آواز داد كه از دو كدام دوستتر دارى سببى يا كفايتى گفت كفايت ، وراء آن غايت نباشد ، به هفده روز هيچچيز نخورده بود .
هامش
( 1 ) - متن عربى اضافه دارد : مالك و التوكل . ترا با توكل چه كار .
( 2 ) - مب : كه موارد فاقات به تو درآيد نفس هيچ جاى نشود الا بدان كه كفايت تو بدوست .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : بو سليمان دارانى گويد احمد بن الحوارى ( كذا ) را گفتم . اصل : مطابق متن عربى است .
( 5 ) - مب : كه من هرگز از آن بوى نشنيدهام .