كن از نفس و نفست را از لهو و زبانت را از لغو ، پس هرجا كه خواهى رو .
ابو سليمان دارانى گويد كه هركه به شب نيكوئى كند بروزش مكافات كنند و هركه بروز نيكوئى كند بشبش مكافات كنند ، و هركه بصدق ، شهوتى دست بدارد مئونت آن او را كفايت كنند و خداى كريمتر از آنست كه عذاب كند دلى را كه براى حق [ از شهوتى ] دست بداشت .
و خداوند سبحانه و تعالى بداود عليه السّلام وحى كرد كه قوم خويش را بترسان و بيم كن از خوردن شهوات دنيا كه دلها كه در شهوت دنيا بسته بود ، عقل آن دل ، از من محجوب بود .
مردى را ديدند اندر هوا نشسته گفتند اين بچه يافتى گفت هوا داشتم « 1 » هوا مرا مسخّر كردند .
و گفتهاند اگر هزار شهوت بر مؤمنى عرضه كنند خويشتن را بخوف از آن بازدارد و اگر يك شهوت بر فاجر عرضه كنند او را از خوف بيرون آرد .
و گفتهاند لگام خويش اندر دست هوا منه كه ترا به تاريكى كشد .
جعفر نصير گويد جنيد درمى فرا من داد كه انجير وزيرى [ بخر ] بخريدم و بياوردم چون روزه بگشاد يكى برگرفت و اندر دهان نهاد و پس بيوكند و بگريست و گفت برگير ، از وى پرسيدم سبب آن ، گفت هاتفى اندر دلم گويد شرم ندارى كه از بهر ما دست بداشته بودى از آن و باز سر آن شدى . و اندرين معنى گفتهاند :
شعر :
نون الهوان من الهوى مسروقة * و صريع كلّ هوا صريع هوان
و بدان كه نفس را خويهاى زشتست ، يكى از آن خوى حسد است . نعوذ باللّه منه .
هامش
( 1 ) - ظ : از هوا دست بداشتم .