آيند روشنائى انس فروشود ] « 1 » .
ذو النّون مصرى گويد فكرت كليد عبادتست و علامت صواب ، مخالفت نفس و هواست و مخالفت نفس ، دست به داشتن شهوتهاست .
[ ابن عطا گويد سرشت نفس بر بىادبى است و بنده مأمورست بر ملازمت ادب [ پس ] نفس بدانچه او را سرشتهاند مىرود اندر ميدان مخالفت و بنده او را بجهد مىبازدارد از مطالبت بد ، هركه عنان باز گذارد شريك او بود اندر معاملت بد و فساد وى « 2 » ] .
جنيد گويد نفس به بدى فرماينده است ، بهلاك خواند و يارى دشمنان كند ، متابع هوا بود ، به همه بدى متّهم بود « 3 » .
[ ابو حفص گويد هركه نفس خويش را متّهم ندارد اندر همه وقتها و اندر همه حالها مخالفت وى نكند و خويشتن را بر مكروهها ندارد ، در جمله اوقات مغرور بود « 4 » ] و هركه به عين رضا به دو نگريست هلاك كرد وى را و چون درست آيد كه خردمند از نفس راضى بود « 5 » و كريم ابن كريم [ يوسف صدّيق ] گويد و ما ابرّئ نفسى انّ النفس لامّارة بالسوء .
جنيد گويد شبى بىخواب بودم برخاستم كه ورد تمام كنم ، آن حلاوت نيافتم
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . متن عربى : و اعلم ان من نجمت طوارق نفسه افلت شوارق انسه . و بدان كه هركه انديشههاى نفسانى وى برروژد روشنان انس او فروشوند .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : جنيد گويد اين نفس اماره بنده آنست كه او را به چيزهاء هلاككننده خواند و يارى ده دشمنان است و از پى هوا رود و متهم است بانواع بديها . اصل : از متن عربى دور است .
( 4 ) - مب : ندارد . گفتهء جنيد و ابو حفص را بهم آميخته است .
( 5 ) - مب : و هركس كه بنفس نگرد به نظر استحسان و چيزى از وى نيكو اميد [ دارد ] او را تباه كرد و عاقل چون از نفس و فعل او راضى باشد .