تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
خداى تعالى بر من رحمت كرد بدان [ كه ] مردمان مرا حقير داشتند . [ از استاد ابو على دقّاق رحمه اللّه شنيدم كه گفت روزى بو عمرو بيكندى بكوئى بگذشت قومى را ديد كه جوانى را از محلّت بيرون مىكردند از بهر فسادى و زنى همىگريست گفتند اين مادر وى است ، بو عمرو را بر وى رحمت آمد ، شفاعت كرد و گفت اين نوبت به من بخشيد اگر من بعد باز سر عادت شود شما دانيد ، بوى بخشيدند ، بو عمرو برفت ، چون روزى چند برآمد بو عمرو هم بدان كوى باز رسيد آواز آن پيرزن شنيد از پس آن در ، پرسيد كه چه حالست پيرزن بيرون آمد و گفت آن جوان وفات يافت ، پرسيد كه حال وى چون بود گفت چون اجل وى نزديك آمد گفت خبر مرگ من همسايگان را مگو كه من ايشان را برنجانيده‌ام و ايشان دانم كه به جنازهء من نيايند چون مرا اندر گور نهى اين انگشترى بر وى نبشته بسم اللّه الرّحمن الرّحيم با من اندر گور نه و چون از دفن من فارغ شوى مرا از خداى عزّ و جلّ بخواه ، زن گفت من آن بكردم و وصيّت او بجاى آوردم و بازگشتم از سر گور او ، آوازى شنيدم كه مىگفت بازگرد يا مادر كه نزديك خداى كريم آمدم . خداى تعالى وحى كرد بداود عليه السّلام كه يا داود فرا قوم خويش بگو كه من شما را بدان نيافريده‌ام كه بر شما سود كنم بدان آفريده‌ام كه شما بر من سود كنيد . ابراهيم اطروش گويد ببغداد نزديك معروف كرخى نشسته بودم به دجله قومى جوانان بگذشتند در زورقى و دف همىزدند و شراب همىخوردند و بازى همىكردند ، معروف را گفتند نبينى كى آشكارا معصيت همىكنند دعا كن بر ايشان ، دست برداشت گفت يا رب چنان كه ايشان [ را ] در دنيا شاد كردهء ايشان را در آخرت شادى ده . گفتند يا شيخ دعائى كن بر ايشان به بدى ، گفت چون در آخرت ايشان را شادى دهد ، امروز بنقد توبه كرامت كند ] « 1 » . ابو عبد اللّه الحسين بن عبد اللّه بن سعيد گويد يحيى بن اكثم القاضى دوست
هامش
( 1 ) - آنچه ميان [ ] است در « مب » نيست .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 206 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر