تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
ابو عثمان گويد صدق خوف ، پرهيزيدنست از گناهان ظاهر و باطن . ذو النون گويد مردمان تا ترس‌گار باشند بر راه باشند چون ترس از دلهاى ايشان بشد راه گم كردند . حاتم اصمّ گويد هر چيزى را زينتى است ، زينت عبادت خوف است و علامت خوف كوتاهى اميد است . مردى بشر حافى را گفت از مرگ عظيم مىترسى گفت به حضرت پادشاه شدن صعبست . استاد ابو على دقّاق گويد اندر نزديك استاد امام [ ابى بكر ] « 1 » فورك شدم به عيادت چون مرا ديد اشك از چشم وى فروريخت من گفتم خداى شفا فرستد و عافيت دهد ترا « 2 » گفت مگر [ نه ] پندارى كه از مرگ همىترسم از آن همىترسم كه از پس مرگ باشد . عايشه گويد رضى اللّه عنها كه به پيغامبر « 3 » صلّى اللّه عليه و سلّم گفتم و الّذين يؤتون ما أتوا و قلوبهم وجلة . اين كسى بود كه زنا كند و دزدى كند و خمر خورد [ گفت ] نه ، اين آن بود كه نماز كند و روزه دارد و صدقه دهد ، ترسد كه از وى نپذيرند . [ ابن المبارك گويد آنچه خوف انگيزد تا اندر دل قرار گيرد ، دوام مراقبت بود پنهان و آشكارا ] « 4 » . ابراهيم شيبان گويد چون خوف اندر دلى قرار گيرد مواضع شهوات بسوزد اندر وى [ و ] رغبت دنيا از وى براند . و گفته‌اند خوف قوّت علم بود بمجارى احكام .
هامش
( 1 ) - از روى متن عربى افزوده شد . ( 2 ) - مب : فرستد . ( 3 ) - مب : فرا پيغامبر . ( 4 ) - آنچه ميان [ ] است در « مب » نيست .