تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
شبلى گويند چون اندر حلقهء بنشستى و چيزى بپرسيدندى از وى گفتى و وقع القول عليهم بما ظلموا فهم لا ينطقون . و بسيار بود كه خاموشى اولىتر بود سخن‌گوى را از آنك اندر قوم « 1 » كسى بود به سخن گفتن اولىتر ازو . ابن سمّاك گويد ميان شاه كرمانى و يحيى معاذ دوستى بود به يك شهر جمع آمدند شاه بمجلس يحيى نشدى ، او را پرسيدند ازين گفت صواب اندر اينست ، پس معاودت كردند تا روزى اتّفاق افتاد كه بمجلس شد و جائى بنشست كه يحيى ندانست چون يحيى به سخن درآمد خاموش شد و گفت اينجا كسى است به سخن گفتن اولىتر از من و سخن برو بسته شد ، شاه گفت نگفتم شما را كه آمدن من صواب نيست . و بسيار بود كه خاموشى بر متكلّم درآيد از بهر معنى را كه در حاضران بود و آن آن بود كه آنجا كسى بود نه اهل ، سماع آن سخن را ، خداى زبان سخن‌گوى را مصون دارد ، غيرت و صيانت سخن را از آنك اهل نبود . و بسيار بود كه سبب خاموشى كه افتد سخن‌گوى را آن بود كه يكى را از حاضران خداى تعالى حال او داند كه آن سخن فتنهء او باشد بدانك اندر وهم اوفتد كه اين حال منست و نبود ، تا چيزى بر خويشتن نهد كه طاقت آن ندارد خداوند تعالى رحمت كند كه آن سخن به گوش [ او ] نيايد صيانت و عصمت او را ازين هر دو حال . پيران گفته‌اند بود كه سبب آن بود كه كسى حاضر بود نه اهل سماع [ آن سخن ] از جنّيان كه مجلس [ اين ] قوم از جنّيان خالى نبود . از استاد ابو على [ دقّاق ] شنيدم رحمه اللّه گفت وقتى بمرو بيمار شدم و آرزوى نشابورم بگرفت بخواب ديدم كه قائلى گويد [ ى ] مرا ، تو ازين شهر بنتوانى شد كه جماعتى از پريان سخن‌توشان خوش آمدست و بمجلس [ تو ] حاضر آيند از بهر
هامش
( 1 ) - مب : و بسيار بود كه خاموشى مردم از آن بود كه در قوم . اصل : از متن عربى دور است .