استاد ابو على گفت هركه اندر بدايت او را برخاستى نبود اندر نهايت وى را نشستى نبود .
و هم از وى شنيدم اندر لفظ « 1 » الحركة بركة ، حركات ظاهر بركات سرّ برآورد « 2 » .
بو يزيد گفت به دوازده سال آهنگر نفس خويش بودم و پنج سال آينهء دل خويش بودم و يك سال اندر آينه « 3 » مىنگريستم ، زنّارى ديدم بر ميان خويش ظاهر دوازده سال در آن بودم تا ببريدم « 4 » . پس بنگرستم ديگربار « 5 » در باطن خويش زنّارى ديدم پنج سال اندر آن كردم تا چگونه ببرم « 6 » پس مرا كشف افتاد ، بخلق نگريستم همه را مرده ديدم ، چهار تكبير بر ايشان كردم .
و از سرىّ همىآيد كه گفت يا جوانان كار به جوانى كنيد پيش تا به پيرى رسيد « 7 » كه ضعيف شويد چنين كه من و اندرين وقت هيچ جوان طاقت عبادت وى نداشتى .
ابو الحسن خرّاز « 8 » راست گفت اين كار بر سه چيز بنا كردهاند ناخوردن الّا بوقت فاقت و ناخفتن مگر بوقت « 9 » غلبهء خواب و سخن ناگفتن مگر بوقت ضرورت .
ابراهيم ادهم گفت مرد به جايگاه نيكان نرسد تا شش عقبه بنگذارد [ اوّل در نعمت در بندد و در سختى بر خود بگشايد و دوّم در عزّ ببندد و در ذلّ بگشايد
هامش
( 1 ) - مب : كى گفت .
( 2 ) - مب : سراير آرد .
( 3 ) - مب : و سالى در ميان اين هر دو حال . متن عربى : و سنة انظر فيما بينهما .
( 4 ) - مب : تا چون ببرم .
( 5 ) - مب : آنگه نظر كردم .
( 6 ) - مب : تا چون قطع كنم .
( 7 ) - مب : پيش از آنكه پير گرديد .
( 8 ) - مب : بو الحسين خراز . متن عربى : الحسن القزاز .
( 9 ) - مب : بنياد كردهاند خوردن بوقت فاقه و خفتن بوقت .