و سوم در توانگرى ببندد و در درويشى بگشايد . چهارم در سيرى ببندد و در گرسنگى بگشايد و پنجم در خواب ببندد و در بيدارى بگشايد و ششم در اميد ببندد و در منتظر بودن مرگ را بگشايد ] « 1 » .
ابو عمرو نجيد گويد هركه تنش « 2 » بر وى گرامى بود دين وى بر وى خوار بود .
ابو على رودبارى گويد صوفى پس پنج روز اگر گويد گرسنهام وى را به بازار فرستيد « 3 » تا كسب كند .
و بدانك اصل مجاهدة خو باز كردن « 4 » نفس است از آنچه دوست دارد يعنى خلاف كردن اندر همه روزگار « 5 » و نفس را [ دو ] صفت است شتافتن بشهوات و سر كشيدن از طاعات چون وقت نشستن بر اسب هوا سركشى [ كند ] لگام تقوى واجب بود باز كشيدن و چون حرونى كند بقيام كردن موافقت ، تازيانهء مخالفت بر وى فرو گذاشتن و چون بوقت خشم از جاى برخيزد مراعات كردن حال او كه هيچ منازلت نيست عاقبت او نيكوتر از عاقبت خشمى كه سلطان او برفق شكسته كنى و آتش او به مدارا فرونشانى « 6 » و چون شراب رعونت شيرين شود اندر ذوق او ، به هيچچيز آرام نگيرد
هامش
( 1 ) - مب : بجاى آنچه ميان [ ] است اين عبارت را دارد : چنانك ذكر ابراهيم است در اول كتاب . متن عربى : و السادس ان يغلق باب الامل و يفتح باب الاستعداد للموت .
ششم آنكه در آرزو ببندد و در آماده بودن مرگ را بگشايد .
( 2 ) - مب : نفس .
( 3 ) - مب : كى پس از پنج روز از گرسنگى بنالد وى را با بازار بايد شد .
( 4 ) - مب : بازگرفتن .
( 5 ) - مب : خلاف وى و بر خلاف آنچ هواى اوست داشتن .
( 6 ) - مب : چون خواهد كى بر اسب هوا نشيند و سركشى كند لگام تقوى باز بايد كشيدن و چون حرونى كند و از موافقات شريعت بازايستد بر خلاف مرادش بر بايد انگيختن و تازيانهء تأديب زدن تا برود و چون بوقت خشم از جاى برخيزد ، از واجبات بود مراعات كردن حال وى را كى هيچ منازلت نيست نيكوتر از آن كى عاقبت آن را چون خشمى در آيد تو سلطان آن را بخلق شكسته كنى و آتش وى را برفق فروكشى .