از بيم عقاب بود و توبهء استجابت آن بود كه توبه كند شرم داشتن از كرم او « 1 » .
ابو حفص را گفتند چرا تائب دنيا را دشمن دارد گفت از بهر آنك سرائى است كه در آنجا گناه كردست گفتند او را ، هم اين سراى است كه خدايش در آنجا گرامى كرد به توبه گفت از گناه بر يقين است و از توبه فرا پذيرفتن بر شك .
[ واسطى گويد طربى اندر داود عليه السلام فرا ديدار آمد از حلاوت طاعت ، به اندوه و از حسرت بدل شد و او اندرين حال تمامتر بود از آنك در آنوقت كه كار بر وى پوشيده بود . پيرى گفته است كه توبهء دروغ زنان بر سر زبان باشد يعنى قوله استغفر اللّه . « 2 » ]
ابو حفص را پرسيدند از توبه گفت بنده را از توبه هيچچيز نيست زيرا كه توبه بازو است نه ازو .
گويند خداى عزّ و جلّ وحى كرد بآدم كه يا آدم تو فرزندان را رنج و اندوه ميراث گذاشتى ، و من ايشان را توبه گذاشتم هركه مرا بخواند ازيشان به دعاى تو لبّيك كنم ايشان را چنانك ترا كردم . [ يا آدم ] مردمان تائب را برانگيزم از گور همه شادان و خندان و دعاى ايشان همه مستجاب كنم .
مردى رابعه را گفت گناه بسيار كردهام اگر توبه كنم فرا پذيرد گفت نه [ و ليكن ] اگر توبه دهد توبه كنى .
و بدانك خداى تعالى گفت انّ اللّه يحبّ التّوّابين و يحبّ المتطهّرين هركه زلّتى كند از آن زلّت بر يقين باشد چون توبه كند از قبول توبه بر شك بود .
[ كى شرط توبه آنست كى مستحقّ محبّت گردد و تا بندهء عاصى بدان رسد كه امارات محبّت خداى بيابد دورست ] واجب باشد بر بنده چون بدانست كه چيزى
هامش
( 1 ) - مب : كى از خداى تعالى شرم دارد .
( 2 ) - آنچه ميان [ ] است در « مب » نيست .