و اجماعست ميان پيران كه نفس راست نگويد و دل دروغ نگويد .
[ يكى از پيران گفته است نفس تو هيچ راست نگويد و دلت دروغ نگويد و اگر همه بسيار جهد كنى تا جانت سخن گويد با تو نگويد « 1 » ] .
و فرق كردست جنيد ميان هواجس نفس و وسواس شيطان بدانك نفس را چون مطالبت چيزى باشد معاودة همىكند تا بمراد رسد اگرچه روزگار در آن برگذرد مگر صدق مجاهدت بر دوام بود [ و ] هم معاودت همىكند و شيطان چون وسوسه كند و بشهوتى خواند چون مخالفت وى كنى از دست بدارد و به زلّتى ديگر وسوسه كند « 2 » زيرا كه او را همه معصيت يكيست هميشه بمعصيتى همىخواند و مرادى نبود بتخصيص يك معصيت .
و گفتهاند كه خواطر كه از فريشته بود صاحب او موافقت كند [ و ] بود كه مخالفت كند امّا آن خاطر كه از حق سبحانه و تعالى بود از بنده آن را خلاف حاصل نيايد .
و پيران سخن گفتهاند در خاطر ثانى ، گفته [ اند ] دو خاطر بود از حق كدام يكى قوىتر بود از ديگر « 3 » .
جنيد گفت خاطر اوّل قوىتر بود زيرا كه چون بشود خداوند او « 4 » با تأمل آيد و اين به شرط علم بود .
ابن عطا گويد خاطر دوم قوىتر [ بود ] زيرا كه قوّت افزايد بخاطر اوّل .
و ابو عبد اللّه خفيف از متأخّران گويد هر دو برابر باشند از آنك هر دو از حق تعالى بود ، يكى زيادت نبود بر ديگر و اوّل بدوم حال باقى نماند زيرا كه بقا بر آثار روا نبود .
هامش
( 1 ) - آنچه ميان [ ] است در « مب » نيست .
( 2 ) - اصل : يك بار ديگر بيش وسوسه نكند .
( 3 ) - مب : و پيران گفتهاند چون دو خاطر بود از حق ، بود كه اين ثانى قوىتر بود از اول .
( 4 ) - مب : چون بماند صاحبش .