تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
و گفته‌اند فاضل‌ترين عبادتها شمردن نفس است با خداى تعالى ، و گفته‌اند خداى تعالى دلها [ را ] بيافريد [ و ] معدن معرفت خويش كرد [ و ] اسرار را بيافريد [ پس از آن ] و آن را محلّ توحيد كرد ، هر نفسى كى حصول او نه به دلالت معرفت بود و اشارت توحيد بر بساط ضرورت او مرده بود و خداوندش را از آن بازپرسند . از استاد ابو على دقّاق شنيدم گفت عارف را نفس مسلّم نبود زيرا كه بازو مسامحه نرود و محب را از نفس چاره نبود كه اگر او را نبود ناچيز گردد از بىطاقتى . و از آن جمله خواطر است « 1 » . خواطر خطابى بود كه [ بر ] ضماير درآيد ، بود كه از فريشتهء بود و بود كه از ديو بود و بود كه حديث نفس بود و بود كه از قبل حق سبحانه بود چون از قبل فريشته بود الهام بود و چون از ديو بود وسواس بود و چون از قبل نفس بود آن را هواجس نفس گويند و چون از قبل حق بود آن را خاطر [ حق ] گويند . و جملهء اين از جنس سخن بود آنچه [ از ] فريشته بود صدق آن را به موافقت علم بتوان دانست « 2 » . و اين را گويند [ كه ] هر خاطر كه ظاهر او را گواهى ندهد باطل بود و چون از ديو بود بيشتر وى را بباطل خواند و معصيت و چون از نفس بود با متابعت هوا و شهوت خواند و كبر آوردن و چيزها كه خصايص نفس است . و اتّفاقست ميان پيران كى هركه حرام خورد ميان الهام و وسواس فرق نداند « 3 » كرد . و از استاد ابو على شنيدم كه هركه قوت او معلوم بود ميان الهام و وسواس فرق نداند كرد و هركه هواجس نفسش خاموش گشت بصدق مجاهدت او فصاحت دلش سخن گويد به حكم مكابدت او .
هامش
( 1 ) - مب : و من ذلك الخواطر الواردة . ( 2 ) - اصل : صدق او بتوان دانست با آنك موافق علم بود . ( 3 ) - مب : نتوان .