تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
نيكوترين صورتى يعنى كه نيكوصورتى كه [ آن شب ] ديدم مرا مشغول نكرد از ديدار حق سبحانه و تعالى و مراد بدين ديدار ، رؤيت علم است نه رؤيت چشم . و از آن جمله نفس است . نفس اندر لغت وجود چيزى بود و نزديك [ اين ] قوم مراد از اطلاق نفس نه وجودست « 1 » و نه قالب كى نهاده‌اند بلكه مراد بنفس آنست كى معلول بود از اوصاف بنده و نكوهيده بود از افعال و اخلاق او ، پس معلولات از اوصاف بنده بر دو گونه بود يكى كسب او بود چون معصيت و مخالفت « 2 » دوم خويهاى دنى كه اندر نفس خويش نكوهيده است چون بنده معالجت كند و مجاهدت نمايد آن اخلاق دنى و نكوهيده از وى دور شود در مستمرّ عادت « 3 » . قسم اول از احكام نفس آنچ نهى كرده [ اند ] از آن ، نهى تحريم است يا نهى تنزيه و قسم ديگر خويهاء بدست و حدّش اينست بر جمله ، و تفصيل آن چون كبر بود و خشم و حسد و كين و خوى بد و احتمال « 4 » ناكردن و آنچه بدين ماند از اخلاق نكوهيده و از احكام نفس صعب‌ترين آنست كى پندارد كه چيزى ازين يا آنچه او را هست باستحقاق قدرت است « 5 » و بدين است كه اين معنى « 6 » از شرك خفى شمرده‌اند
هامش
( 1 ) - اصل : مراد اندر نفس وجود نيست . ( 2 ) - اصل : از افعال معصيت و مخالفات . ( 3 ) - اصل : مجاهده كند اندر دست به داشتن آن برخيزد بر عادت . ( 4 ) - مب : بردبارى ناكردن . ( 5 ) - مب چيزى بويست و يا او را استحقاق قدرت است . متن عربى : و اشد احكام النفس و اصعبها توهمها ان شيئا منها حسن او ان لها استحقاق قدر . و سخت‌تر و دشوارترين احكام نفس آنست كه چيزى و صفتى از خود نيكو شمرد يا خويش را در خور قدر و منزلتى پندارد . ( 6 ) - اصل : و ازين آنست كه اين .