از آن كى پيش از آن بوده باشد « 1 » پس از آن برگذرد تا آنجا كه برتر از آن نيست [ زيرا ] « 2 » غايت نبود مقدورات حق را اندر هر جنسى امّا آنك مصطلم بود از خويشتن و از حس بيرون بود و بشريت [ را ] ناچاره حدى بود چون از جمله باطل گردد و از نفس و حسّ و از جمله آفريدهها پس آن غيبت به دو دائم باشد [ و وى ] محو بود ، آنگاه نه تمكين بود و نه تلوين و نه تشريف و نه تكليف مگر آنك او را بازآرند كى بدانچه بر وى همىرود بىكسب او ، آن متصرّف بود اندر ظنّ خلقان بلكه مصرّف بود اندر حقيقت « 3 » قال اللّه تعالى و تحسبهم ايقاظا و هم رقود و نقلّبهم ذات اليمين و ذات الشمال و باللّه التّوفيق .
و از آن جمله قرب و بعد است قرب نزديكى بود به طاعت و متّصف شدن اندر دوام اوقات به عبادت وى « 4 » .
امّا بعد آوردن مخالفت بود و برگشتن از طاعت « 5 » و اوّل بعد دورى « 6 » بود از توفيق . پس از آن بعد بود از تحقيق پس بعد از توفيق بعد حقيقت بود « 7 » قال صلّى اللّه عليه و سلّم ما يتقرّب المتقرّبون الىّ « 8 » به مثل اداء ما افترضت
هامش
( 1 ) - اصل : دائم اندر حال بر تمكين بود برتر از آنك اندرو بوده باشد پيش از آن .
( 2 ) - مطابق متن عربى افزوده شد .
( 3 ) - متن عربى : فذلك متصرف فى ظنون الخلق مصرف فى الحقيقة . اين چنين كس بحسب گمان مردمان دست در كار دارد ولى به حقيقت دستش در كار نهادهاند و به خود كار نمىكند . مب ، اصل : هر دو مبهم است .
( 4 ) - مب : و انصاف به دادن اندر دوام اوقات بعبادات وى . متن عربى : و الاتصاف فى دوام الاوقات بعبادته . مترجم « الاتصاف » را « الانصاف » بنون خوانده است .
( 5 ) - متن عربى : و اما البعد فهو التدنس بمخالفته و التجافى عن طاعته . و بعد آلودگى دل به مخالفت و دورى جستن از طاعت حق است .
( 6 ) - اصل : بعد .
( 7 ) - ظ : بعد به حقيقت . مب : اين جمله را ندارد .
( 8 ) - مب ، متن عربى : ما تقرب الى المتقربون .