تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
يحيى بن معاذ الرازى را گفتند ما را خبر ده از خدا ، گفت يك خدايست گفتند چگونه است گفت ملكى قادر گفتند كجا است گفت بر راه سائل گفت ازين نپرسيدم ترا گفت هر چه غير ازين بود صفت آفريده باشد و صفت او اين است كه ترا گفتم . ابو على رودبارى گويد رحمه اللّه هرچه وهم گويد چنين است ، عقل دليل فرا نمايد كى بخلاف آنست . ابن شاهين جنيد را پرسيد از معنى مع گفت برد و معنى بود مع الانبياء بالنصرة و الكلاءة « 1 » يارى بود و نگاه داشت چنانك گفت . إنّني معكما أسمع و أرى . و مع عام را بمعنى علم و احاطت چنانك گفت . ما يكون من نجوى ثلاثة إلّا هو رابعهم . ابن شاهين گفت چون توئى شايد [ چنين ] « 2 » سخن را . ذا النون مصرى را پرسيدند هم از قول خداى عز و جلّ . الرّحمن على العرش استوى . گفت ذات خويش اثبات كرد و مكان را نفى كرد و وى موجود است بذات خود و چيزها موجوداند به حكم او چنان كه خواست . شبلى [ را ] پرسيدند هم ازين آية گفت رحمن هميشه بود و عرش محدث است و عرش مستوى گشت بخواست رحمن . جعفر بن نصير را هم ازين آيه پرسيدند گفت علم او به همه چيزها راستست علمش به يك چيز بيش نيست زانك به ديگر . [ جعفر صادق گفت رضى اللّه عنه هركه گويد خدا در چيزى است يا بر چيزى مشرك بود كه اگر بر چيزى بود آن چيز وى را برگرفته بودى و اگر اندر چيزى بودى كه از آن چيز بودى نقص بودى و اگر از چيزى بودى نشان آفريدگان بودى ] جعفر صادق گويد عليه السلام « 3 » اندر قول او . ثمّ دنا فتدلّى
هامش
( 1 ) - اصل : الكلات ( 2 ) - اصل عربى چنين است : مثلك يصلح ان يكون دالا للامة على اللّه يعنى : چون تويى شايد كه رهبر امت به خدا باشد . ( 3 ) - اصل : عللم
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 20 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر