باطل بود در وى . و مرادش آن بود كى اهل سنّت گويند مؤمن حقّا آن بود كى حكم توان كرد وى را به بهشت ، هر كه سرانجام حكم او نداند حكم كردن كى مؤمنم حقّا باطل بود .
سهل بن عبد اللّه گويد مؤمنان به خداوند خويش نگران باشند به چشم سر و احاطت و ادراك نبود .
ابو الحسين نورى گويد حق سبحانه و تعالى اندر هيچ دل آن شوق نيافت كه اندر دل محمّد عليه الصّلاة و السلام [ لا جرم ] او را گرامى بكرد بمعراج و تعجيل رؤيت و خطاب .
ابو عثمان مغربى روزى فرا خادم محمّد محبوب گفت يا محمّد اگر كسى ترا گويد معبود تو كجاست چه گوئى گفت گويم بر آن حالست « 1 » كه اندر ازل بود گفت اگر گويد اندر ازل كجا بود چه گوئى گفت گويم بدان حال « 1 » كه اكنون است يعنى كى اندر ازل او بود و مكان نه . اكنون نيز به مكان حاجت نه . گفت از من بپسنديد و به پيراهن بركشيد و به من داد . و از استاد ابو بكر فورك شنيدم رحمه اللّه گفت كه از ابو عثمان مغربى شنيدم كه اعتقاد من جهت بود يعنى كه جهت بر حق سبحانه و تعالى جائز بود چون ببغداد آمدم آن از دلم بشد نامه نبشتم به مكه به اصحابنا كه من به نوى مسلمان شدم .
و هم ابو عثمان مغربى را پرسيدند از خلق ، گفت قالبها است احكام قدرت بر ايشان همىرود .
واسطى گويد چون ارواح و اجساد به خداى قائم شدند و به دو پيدا آمدند نه بذات خويش همچنين خطرات و حركات به دو قائماند نه بذات خويش از بهر آنك خطرات و حركات فروع ارواح و اجسادند و پيدا گشت بدين سخن كه كسب بنده خداى آفريند و همچنانك جواهر را جز خداى نيافريند جزو كس اعراض نتواند آفريد .
و از ابو سعيد خرّاز همىآيد كى گفت هركه پندارد [ كى بجهد به مراد رسد آن كس متمنّى باشد و هر كى پندارد ] كى بىجهد بيابد رنجور باشد .
هامش
( 1 ) - ظ : بدان جاست .