رفتند . سليم لال امروز اسامى دهات را مىگفت چاخانچىگرى مىكرد . تفصيل كوه « خان كورمز » يعنى وجه تسميه او را سليم لال به اينطور مىگفت : كه در قديم يك نفر خان ترك با زنش ، و يك نفر نوكرش بالاى اين كوه به گردش رفته بودند . خان در طرفى نشسته بود .
نوكر ، زن خان را برد ، پشت سنگى به دم كار گرفت . زن مىگفت به نوكر ، خان كر .
نوكر مىگفت : خان كرمز آسوده باش . از آن وقت اسم كوه خان كورمز شد .
روز دوشنبه هشتم [ شهر ذيقعده ]
بايد رفت به جميلآباد ، ملكى محمد حسين خان ملايرى است . دو فرسنگ و نيم راه است . صبح برخاستم ، برف زيادى مىآمد . مردانه رفتيم حمام . رخت پوشيده آمديم . سوار كالسكه شديم ، رانديم . راه كالسكه خوبى بود .
الى يك فرسنگ و نيم درهماهور بود . ماهورها نزديك راه بودند . به ناهار افتاديم .
دست چپ راه ، كنار راه ، گاهى باز برف مىآمد . معتمد الدوله مرخص شد . رفت كردستان .
بعد از ناهار باز سوار كالسكه شده ، رانديم . اين دره ماهور ، يك سربالائى كوچكى شد .
بعد سرازيرى شد . قدرى صحرا وسعت به هم رساند . اما باز اطراف كوه بود . كوههاى طرف دست راست بزرگتر ، و بعضى كوههاى سنگى داشت . منزل پيدا بود . خلاصه رانديم . پنج به غروب مانده وارد منزل شديم .
دهاتى كه در دست راست و چپ امروز بود ، از اين قرار است دست راست « حاجى تو » ، ملك ميرزا محمد رضا ، يعقوب شاه ، ملك حاجى هادى ، زاغه ، [ ملك ] نامدار خان زند .
بوستان در ، درواز ، ملك امير خان ، احمدآباد [ ملك ] اسمعيل ميرزا ، برجى ميان راه ساخته بودند ، براى زوار . برج مربعى بود . بلند . زيرش آبانبار بالايش هم مسكون است . [ 438 ] دست چپ ، ميان ده ، ملك محمد حسن خان قاجار ، بابا كمال به اشتراك خالصه و محمد حسين خان ، سياه درّه [ ملك ] رشيد خان ، سرخه ده ، ايضا . باد زيادى منزل مىآمد .
شب هم آمد . بسيار بد . اغلب مردم در توى ده مىافتند « 1 » [ باد ] سراپردهء اندرون و . . . را خواباند چادر زعفران باجى را هم باد انداخته بود . شب بعد از شام مردانه شد . به جز عرفانچى و پسر . . . « 2 » و الى هيچكس ديگر نبود . عرفانچى ، قدرى روزنامه خواند . باد الى صبح آمد .
هامش
( 1 ) . افتادن : اينجا به معنى جايگزين شدن است .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا