« نخع » و « نخعى » ، نمونه :
سوى خوسف آمد مبرّا ز غم * كه با خود نخى را برد بيش و كم
* * *
چنين گفت او خان صاحبورع * به اخوان و اقوام و جمع نخع
و يادمان باشد كه در آثارى مثل عالمآراى نادرى كه مقدم بر شجرة الملوك است . از اين قوم فقط به صورت « نخى » ياد شده است و بس .
و اما ، واژههايى كه هم اينك از آنها ياد مىشود ، واژههايىاند كه در معانى خاص خود هنوز هم در گويش سيستانى كاربرد دارند ، اين واژهها كه در ابيات شجرة الملوك هم به همين معانى آمدهاند عبارتند از :
جزيره : جايى كه با رويش نى يا درخت در آنجا چنان تراكمى ايجاد شده باشد كه به زحمت بتوان در آن گام برداشت و پناهگاه حيوان و انسان تواند بود . اين واژه در احياء الملوك هم به همين شكل و معنا آمده است .
به خود برخوردن : تلفظ سيستانىاش « و خوا ور خوارده
va xa var xard a
» يعنى متوجه شدن .
شهر و دهر : در تلفظ سيستانى كنونى « شه رُ در
Sar o dar
» يعنى شهر و آبادى ، در برابر بيابان و صحرا .
سنج : مهيّا ، آماده ، فراهم .
فرو ريختن : سيستانى كنونى : « فر رخته
For rexta
» هجوم سيلآساى جمعيت به نقطهاى .
اسپ : اسب .
كلى : در سيستانى « كلى
Kli
» كليد ، مفتاح .
و اينك اشعارى از شجرة الملوك كه در آنها واژههاى ياد شده ، درست با همان معانى كه امروزه در سيستان موجود است ، به كار رفته است :
ميان جزاير مكان ساختند * به هرجا دهى تازه پرداختند
* * *