سليمان ايّام و فخر زمن * ستون كيان ، نازش انجمن
ز پشت حسين خان گيتىفروز * پدر بر پدر حاكم نيمروز
[ 2 الف ] ز مادر نبيره شه نيكپى * جهاندار بيدار محمود كى « 1 »
طلب كرد خرّمدل و شادكام * به دربار خود با دو صد احترام
در آن ره به ذوق و نشاط تمام * نهادم سر خويش برجاى گام
به دربار عالى چو بشتافتم * فراخورد خود رتبهاى يافتم
سپهر حيا معدن عزّ و ناز * در درج درّ و گهر كرد باز
چنين گفت آن خسرو نيكپى * كه اسماء پاكان و نيكان كى
ز عهد كيومرث تا اين زمان * كه بودند دانادل و حكمران
چو هستى ثناخوان ما از يقين * به نظمى كه باشد چو درّ ثمين
يكايك نياكان ما برشمار * كه چون بگذرد بعد ما روزگار
ز آغاز و انجام آن داستان * بدانند يكسر كهان و مهان
كه هريك به عزت « 2 » چسان بودهاند * به خوبى بزرگ جهان بودهاند
كه گيتى سپنج است و ما در گذر * بماند ز ما نام و ز تو هنر
بزد دست فرمان چو بر دوش من * كلام متين شد دُرِ گوش من
پى خدمت از جاى برخاستم * زبان را به مدحش بياراستم
كه جاويد بادا تو را عزّ و جاه * سرت باد برتر ز خورشيد و ماه
[ 2 ب ] به اقبالت اى مهتر كامكار * شَوم دُرفشانتر ز ابر بهار
به تار سخن دركشم بالتّمام * نياكان پاكت چو درّ كرام
كه ماند تو را جاودان يادگار * بلندى نام و نژاد و تبار
هامش
( 1 ) . مادر ملك محمّد ناصر خان ، دختر ملك شاه محمود سيستانى بود كه به همسرى ملك سليمان خان درآمد . از وى دو پسر به نامهاى محمّد ناصر خان و بهرام خان و دخترى به جا ماند . اين دختر سپس همسر احمد شاه درّانى شد . پسران ، پس از ملك سليمان خان به ترتيب حكومت سيستان را به عهده گرفتند . ( همان ، ص 176 )
( 2 ) . م : عزة .