كه مرحمت نامهء اشفاق آيين و عنايت نامهء فردوس تزيين كه مصحوب معتمد تحقيقى زاهد بيك شرف ارسال يافته بود ، در وقتى كه اين نيازمند به حسب تقدير از ولايت دكن به جانب آگره روانه شده بود شرف وصول ارزانى فرمود و عالم عالم خرسندى و جهان جهان اميدوارى روى نمود و آنچه در خلال احوال ، از الطاف بيرون از حدّ و شمار ، ياد فرموده بودند كه به اين برادر زادهء اخلاصمند تمام برساند رسانيد . هرچه به موجب مصدوقهء اهل الدول ملهمون ، از زبان معجز بيان به طريق كرامات سر زده بود ، بعينه به عرصهگاه ظهور جلوه نمود و بعضى از نقصاء عقول و منافقان كوته انديش فضول بىسبب و تقصيرى به جهت حصول مطالب دور از كار كه پيشنهاد خاطر قاصر خود نموده بودند ، مزاج مقدس بندگان اعلى حضرت خلافت - منزلت ظل اللهى را از اين نيازمند درگاه الهى منحرف ساخته كار را به جائى رسانيدند كه هرچند اين نيازمند نظر بر رضا جوئى و پاس ادب نموده ملايمت نمود ، آنها آن حضرت را بيشتر بر سر شدّت آوردند و رفته رفته به حدّى رسانيدند كه امان از ميان برخاست و به مصدوقهء آيهء كريمهء
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
« 1 » بر اين نيازمند واجب شد كه جمعيت نموده محافظت نمايد . بعد از آن كه در حدود دهلى اتفاق تقارب فريقين افتاد ، در هر مرتبه و هر جا كه فئتين مقابل هم شدند ، به محض توجهات ظاهرى و باطنى آن خلاصهء دودمان نبوت و ولايت ، غلبه و ظفر مردم اين نيازمند را بود .
چون آن مفتنان و مفسدان غلبهء اين نيازمند را برأى العين مشاهده كردند ، بندگان اعلى حضرت خلافت منزلت را بر سر صلح آورده پيغام نمودند كه اگر اين نيازمند به جانب دكن و گجرات و مالوه به حال خود بوده جاگيرهاى هندوستان را هم كه تغيير نموده بودند بدهند .
از آن جا كه آداب پدر و فرزندى هميشه ملحوظ اين اخلاص منش بود و آنچه واقع شده از روى بىعلاجى بود ، از غلبه و استيلاى خود قطع نظر كرده قبول صلح نموده به جانب مندو روان شد . همين كه به مندو رسيد ، همان محاذيل
هامش
( 1 ) - سورة البقرة 195 .