از جانبين به ظهور دوستى نرسيده خواهش دوستى آن است كه به دستور در تشييد مبانى وفاق و تصفيهء مناهل اتفاق اهتمام رود كه در نشأة تعلق امرى شريفتر از توافق نيست و اگر در اين ايام به افساد مفسدان كه حقيقت آن بر ضمير الهامپذير ظاهر است ، اندك نقارى به حسب اتفاق روى داده باشد ، به حكم حديث الحب يتوارت چون مشرب عذب محبت موروثى و منبع مصفاى الفت ازلى از خاشاك تمويهات ظاهرى و شوائب غبار صورى منزّه و مبراست يقين كه از ادناس افساد مفسدان مكدرّ نمىشود . اين دوست جانى و هواخواه جنانى را محبت جبلى و الفت طبيعى نسبت بدان برادر به جان برابر ، نه در آن درجه است كه به مقياس انديشه سنجيده آيد .
اى كام دل و راحت جان اصل اميد * دارم به خيال تو وصال جاويد
در ملك ضميرم و در آفاق دلم * مهر تو جهانگير بود چون خورشيد
لهذا دل تنگ حوصله كه مست بادهء يگانگى است بيش از اين تاب خمار بيگانگى نياورده مىخواهد كه ابواب مكاتبات مفتوح و قواعد اتحادّ مضبوط باشد .
لاجرم به اعلام مجملى از فتح عراق عرب كه از تفضلات مجدّدهء الهى است مبادرت نموده بر لوحهء ضمير خورشيد تنوير ، كه عكسپذير الهامات عينى است ، مىنگارد كه در اين ايام خجسته انجام به تواتر و توالى سوختگان نوائر فتنه و فساد و ستم رسيدگان دار السلام بغداد كه از ولايات موروثى آباء و اجداد اين محب صادق - الاعتقاد است و به واسطهء حوادث زمان از تصرف منسوبان اين دودمان بيرون رفته - بود ، دست استشفاع در عنان نصرت توأمان زده از بيداد گروه اوباش كه بر آن بلاد استيلا يافته بودند شكايت نمودند .
چون همواره آرامش بلاد و آسايش عباد را اهم مهمّات و سرمايهء فتوحات مىدانيم ، در حينى كه رايات اقبال به عزم سير و شكار متوجه مازندران جنت نشان بود ، به محض القاى ربانّى و الهام يزدانى فسخ آن عزيمت نموده با جمعى از ملتزمين ركاب نصرت اثر مقيّد به جمع لشكر و حشر نشده متوكلا على اللّه عازم