نامهء شاه عباس به شاه سليم « 1 »
همايون وقتى و مبارك ساعتى كه به ميامن تفضلات لاريبى خاطر اقدس و ضمير دقيقه رس را از حوادث ايام و انتظام مهام انام فراغت كلى دست داد و در فضاى فرح فزاى مازندران بهشت نشان كه جلوهگاه و شاقان چمن و لاله رخان گل و نسترن است تماشاگر و صيد افكن بود و دماغ جان اشتياق استنشاق روايح ازهار مهر و ولا و اخبار سلامتى ذات بىهمتاى آن گلبن رياض پادشاهى و دوحهء حديقهء ظل اللهى داشت كه رياحين خلت و و داد و ازاهير محبت و اتحاد كه در بوستان وحدت ازلى و گلستان موافقت لم يزلى به دستيارى نخلبندان سحرطراز به نزهتگاه هميشه بهار حضور ارسال يافته بود ، بزم وصال روحانى دوستان جانى را خرّم و محفل اتصال معنوى مشتاقان جنانى را رشك ارم ساخت و از نويد فتح و فيروزى و بهجت و بهروزى و اظهار مراتب اتحاد معنوى و قرب باطنى كه سمت گزارش يافته بود گلزار محبت قديمى و اخوت جديدى طراوت و نضارتى ديگر يافته غنچهء دل گل گل بشكفت و عندليب جان را جذبات شوق به نواى :
اكنون كه يكى شد دل و جان من و دوست * شد راست به هم دل و زبان من و دوست
ناگفته به هم راز دل هم دانيم * كو راز نگفتنى ميان من و دوست
هامش
( 1 ) - عنوان در نسخه : « در كتابت نواب گيتى ستانى به پادشاه مذكور ( شاه سليم ) مصحوب تخته بيك و چون خبر فوت پادشاه مشار اليه رسيد موقوف ماند . » از انشاء عبد الحسين نصيرى طوسى .