داده رفع طعن اعادى و بد گويان و قطع زبان درازى عيب جويان گردد . جمعى تيسر اين امر را در عهدهء تعويق و تأخير انداختند و چون حقيقت اين گفتگوها در ميان دوست و دشمن اشتهار يافت و از آن جانب جوابى مشعر بر رد و قبول نرسيد ، به خاطر عاطر رسيد كه طرح صيد و شكار قندهار اندازيم . شايد بدين وسيله گماشتگان آن برادر نامدار كامكار ، از روى روابط الفت و خصوصيتى كه در ميانه مسلوك است ، موكب اقبال را استقبال نموده به خدمت اشرف فايز گردند و مجددا بر عالميان رسوخ قواعد يگانگى طرفين ظاهر شده باعث زبان كوتهى حاسدان و بد گويان شود . بدين عزيمت بىيراق قلعهگيرى متوجه شده چون به الكاى فراه رسيديم منشور عاطفت مبنى بر اظهار ارادهء سير و شكار قندهار به حاكم آن جا فرستاديم كه مهمان پذير بوده باشد و عزت آثار خواجه باقى كرگ يراق را نيز طلب فرموده به حاكم و امرائى كه در قلعه بودند پيغام داديم كه ميانهء اعلى حضرت پادشاه ظل اللّه و نواب همايون ما جدائى نيست و الكايى كه هست از يكديگر مىدانيم و ما به طريق سير متوجه آن صوبيم . نوعى نكنند كه كلفت خاطرى به هم رسد . ايشان مضمون حكم و پيغام مصلحت انجام را به گوش حقيقت نيوش نشنيده و مراسم الفت و اتحاد جانبين را منظور نداشته اظهار تمرد و عصيان نمودند و چون به حوالى قلعه رسيديم باز عزت آثار مشار اليه را طلب فرموده آنچه لازمهء نصيحت بود به او گفته فرستاديم و تا ده روز ديگر عساكر منصوره را قدغن فرموديم كه پيرامون حصار نگردند . نصايح سودمند نيامد و در مخالفت اصرار نمودند .
چون بيش از اين مسامحه گنجايش نداشت ، با وجود عدم اسباب قلعهگيرى ، لشكر قزلباش به تسخير قلعه مشغول شدند و در اندك فرصتى غازيان برج و باره را با زمين هموار نموده كار بر اهل قلعه تنگ شد و امان خواستند . ما نيز همان روابط محبت را كه از قديم الايام فى ما بين اين دو سلسلهء رفيعه مسلوك بوده و طريقهء برادرى كه مجددا از زمان ميرزائى آن اورنگ نشين بارگاه جاه و جلال ميانهء ايشان و نواب همايون ما به نوعى استقرار يافته كه رشك فرماى سلاطين روى زمين است منظور
شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 419
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٤١٩