بزم افروز صحبتهاى خيالى مىگردد .
دل بى تو با خيالت وصل نهفته دارد * گلزار خاطرم را يادت شكفته دارد
يعلم اللّه كه به اقتضاى تعارف حقيقى كه اين همه تناسب مجازى فرع آن آشنائى است ، اين تمنا مخطور خاطر اصابت اثر مىگردد كه همچنانكه نسبت تألف و تودّد اين دو دودمان رفيع الشأن تا حال معلوم همگنان بوده ابد الدهر مشهود عالم و عالميان گردد .
ترصد از مكارم اخلاق آن برادر كامكار گردون اقتدار سپهر وقار آن كه چون شوق استماع اخبار خيريت آثار هميشه برقرار و باعث مسرت بىشمار است شيوهء مرضيهء فتح ابواب مراسلات را كه احسن عادات ارباب موالات و نعم البدل شرف ملاقات مجمع السعادات است بر سبيل دوام مفتوح داشته همواره به اعلام سوانح حالات و شرايف مفاوضات كه سبب اعلاى معالم مصادقت و مؤاخات و ارساء مراسم موافقت و مصافات است بهجت افزاى خاطر مشتاقان گشته از جويبار قلم مشكين شيم و شبنم خامهء خلت رقم نضرت بخش رياض اميد دوستان و نزهت افزاى حدايق تمناى محبان همچنانكه بودهاند مىباشد و به انيس مجلس خاص ، محرم بزم اختصاص ، قابل المراحم السلطانى ، منظور الانظار الخاقانى ، سزاوار عاطفت و كرم ، خان عالم كه اباعن جد از جملهء معتمدان و مختصان اين حريم عزت است به مساعدت بخت محمود و طالع مسعود به سعادت ملازمت آن سپهر منزلت ثريا مرتبت استسعاد خواهد يافت . بعد از شرف كورنش و عز بساط بوس و تبليغ و عرض آنچه از مكنونات خاطر مهر گزين به زبان او تفويض رفته رخصت مراجعت ارزانى داشته به انهاى خصوصيات ذات قدسى صفات و چگونگى احوال خير مآل و اشارات بىتكلفانه و خواهشهاى دوستانه كه بيشتر باعث انتظام و سبب مزيد استحكام سلسلهء مؤانست و مؤالفت است خوشحالى و مسرت دوستان حقيقى را از شرايط اخوت و يگانگى شمرند و چون مشار اليه را در اين دولت ابد پيوند اين نسبت متحقق است كه هرگز از سعادت ملازمت حضور اقدس محروم نبوده و به اقتضاى كمال صداقت و محبت او