تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
للّه الحمد كه به حسب وحدت ذاتى اين نيازمند درگاه ذوالجلال و آن منهال سلسال ابهت و اجلال را اين معنى به تحقيق پيوسته . بعد مكانى و دورى جسمانى مانع قرب جنانى و وصال روحانى نگشته ، رو در يك جهتى است و از اين جهت گرد ملال بر آينهء خاطر خورشيد مثال ننشسته عكس‌پذير جمال آن مظهر كمال است و همواره مشام جان به روايح فوايح خلت و و داد و نسايم عنبر شمايم محبت و اتحاد معطر گشته به مؤانست روحانى و مواصلت جاودانى زنگ زداى خاطر دوستى دوست ( ؟ ) است .
همنشينم به خيال تو و آسوده دلم * كاين وصالى است كه از پى غم هجرانش نيست
المنة للّه تقدس و تعالى كه نهال آرزوى دوستان حقيقى به ثمرهء مراد بارور - گشته شاهد مقصودى كه سالها در پردهء خفا مستور بود و پيوسته به تضرع و ابتهال از درگاه واهب متعال جلوه گرى آن مسألت مىشد به احسن وجهى از حجلهء غيب به حريم ظهور درآمده پرتو جمال بر ساحت خجسته آمال منتظران انداخته بر فراز تخت همايون و سرير سلطنت ابد مقرون هم آغوش آن انجمن آراى حريم پادشاهى و زينت - افزاى اورنگ شهنشاهى گرديد و لواى جهانگشاى خلافت و شهريارى و چتر فلك فرساى معدلت و جهاندارى آن رفعت بخش افسر و اورنگ و عقده‌گشاى دانش و فرهنگ ظل رأفت و مرحمت بر مفارق عالميان انداخت . اميد كه مهيمن مراد بخش جلوس ميمنت مأنوس آن خجسته طالع همايون بخت فروزندهءتاج و فرازندهءتخت را بر همگنان مبارك و ميمون و فرخنده و همايون گردانيده هميشه اسباب سلطنت و جهانبانى و موجبات حشمت و كامرانى در تزايد و تضاعف باد . آيين و داد و روش اتحاد كه بين الاآباء و الأجداد انعقاد يافته و به تازگى ميانهء اين محبت گزين و آن پادشاه معدلت آيين استقرار يافته مقتضى آن بود كه چون مژدهء جلوس آن جالس مسند گوركانى و وارث افسر صاحبقرانى بدين ديار رسيد و غنچه‌هاى بهجت و شادمانى و گلهاى عيش و كامرانى در رياض آمال و امانى شكفته عندليب خاطر مخلصان خير انديش و هزار دستان جان محبان وفا كيش به نغمه سرائى و شكر گزارى درآيد . يكى از محرمان حريم عزت بر سبيل تعجيل روان شده به