سلطنت و خلافت ، ممهد اركان نصفت و جلالت ، خال رخسار دولت و اقبال ، چشم جهان عدالت و اجلال ، انتخاب مجموعهء قضا و قدر ، مقدمهء جنود فتح و ظفر ، مظهر قدرت الهى ، مورد كرامت نامتناهى ، آسمان حوصلهء زمين وقار ، شير دل اقليم شكار ، مبدع قوانين جهانبانى ، مخترع قواعد كشورستانى ، پاسبان دولت و دين ، نگاهدار تخت و نگين ، عالى فر والاشكوه ، بيدار مغز دانش پژوه ، رافع سرير خلافت عظمى ، ناصب رايات رياست كبرى ، رفعت بخش افسر و اورنگ ، عقدهگشاى دانش و فرهنگ ، چمن پيراى نظام دين و دنيا ، نخلبند بهار صورت و معنا ، شجرهء طيبهء صفوت و صفا ، ثمرهء كريمهء كرامت و اصطفا ، فروغ خاندان صفوى ، چراغ دودمان مرتضوى ، آرايندهء عرصهء زمين و زمان ، نظام بخش عالم كون و مكان مىسازد و به مقتضاى مناسبت روحانى و مؤانست معنوى كه از عطاياى سترك و بخششهاى بزرگ داناى بىهمتا و ايزد جهان آراست پسند شيوهء يگانگى اين دودمان خلافت مكان و قاعدهء مرضيهء موافقت و يك جهتى آن خاندان قدس نشان را كه قوت عاقلهء باريك بينان جدول دانش و چهره گشايان لوح آفرينش از ادراك آن به عجز قايل و به قصور معترفند بين الجانبين در عالم ظهور ثمره و نتيجهء آن نسبت مىداند .
خاطر شوق گزين صداقت آيين را از انديشهء دور و دراز شرح محبت و اشتياق و قصهء مودت و وفاق كه مرحله پيمايان باديهء تجريد و دريا نوشان ميكدهء توحيد از تمهيد آن مهر خاموشى بر لب نهادهاند و ديده فراهم آورده بساط گفتگوى را درهم نورديده صورت مدعا را به ضمير غيب تصوير كه آئينهء دلگشاى اسكندرى و جام گيتى نماى جمشيدى عبارت از آن است حواله مىدارد . همگى همت خير نهمت و جملگى نيت صافى طويت ترقى اسباب جهاندارى و روز افزونى آلات معارج دولت و بختيارى آن فروغ ديهيم و اورنگ فرماندهى را از ايزد خرد بخش جهان آفرين در حين سيرابى دل و شادمانى خاطر كه از شمائم بهارستان محبت معنوى بوده باشد مسألت مىنمايد .
چون به نيروى هجوم شوق و غلواى محبت صميمى دفع حجب معنوى نموده
شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 376
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٣٧٦