نهب و تاراج و بعضى مسرح دواب و انعام و مابقى را به آتش بيداد سوخته در آن جوانب قوت لايموت نگذاشته و معاودت نمودهاند چون ميانهء محب خيرخواه و اعلى حضرت پادشاه ذى جاه روم هنوز امر مصالحه و معاهده قرار نيافته بود و بالكلية خاطر از سر حد عراق و آذربايجان جمع نبود ، خود را از آن باز آورده رجوع به مقرّ سلطنت نموده و از جانب پادشاه جم جاه سكندر صولت كسرى درايت فريدون سطوت جمشيد رايت انجم سپاه گردون بارگاه ، فرمان فرماى ممالك روم ايلچيان فصيح البيان و سفيران كاردان به تهنيت جلوس تخت موروثى آمده تجديد اتحاد و دوستى نموده مقدمهاى چند در باب اصلاح جانبين مذكور ساختند . ما نيز بنابر صلاح وقت قبول اين معنى نموده قبول صلح و صلاح بر وجه اصلح متمهد و معاقد عهد و پيمان به غلاظ ايمان مشيّد گرديد . اكنون اساس يگانگى و محبت و بنيان موافقت و مؤالفت بيشتر از زمان حضرت شاه جنت مكان مؤكّد و مشيّد است .
عبد اللّه خان و عبد المؤمن را چون گرفتارى ما در سرحد روم معلوم گشت ، فرصت را غنيمت دانسته به خراسان آمده مشهد مقدس معلى را محاصره نمودند .
بعد از استماع اين خبر ، مقيّد به جمعيت عساكر نگشته بلا توقف و تأخير متوجه خراسان گرديده مملكت رى مضرب سرادقات اقبال گشت . به جهت عفونت هوا ، جنود تب و مرض هجوم آورده عموم وفود سپاه مسعود از تاب تب بىتاب و بسيارى از شدّت اين حادثه به مضايق قبور در خواب ماندند و عرض مرض سرايت كرده مزاج محبّ نيز از طريق استقامت منحرف گشته مدّت اين عارضه به تطويل كشيد .
بدين سبب توجّه خراسان در عقدهء تأخير افتاد و جمعى از محصوران نيز حرام - نمكى كرده ، به موجب العبد يدبّر و اللّه يقدّر ، آن روضهء متبركه و بلدهء منوره به يد اعادى متغلبّه درآمد .
و قضيهء ديگر كه مستدعى انكشاف است آن كه در ايامى كه ميانهء طوايف
شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 365
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٣٦٥