چنانچه يك مرتبه از زمرهء معتمدان دون « 1 » سباستين پرتگالى را با تحف و هداياى لايقه به خدمت اعلى حضرت جنّت منزلت شاه باباام فرستاده بودند و هميشه در خاطر حقيقت مقاطر رسوخ داشت كه فى ما بين نواب همايون ما و آن سلطنت و عظمت پناه نيز آن قاعدهء قديمه منظور و ملحوظ خاطر مهرپرور دوستى دوست بوده باشد . درين اثنا ، نامهء نامى و مراسلهء سامى آن پادشاه والاجاه كه مصحوب پادريان « 2 » عظام عزّ ارسال يافته بود وارد گشته مضامين مودّت آيين آن كه مشعر بر احياى مراسم خصوصيت و اتّحاد قديمى بود موجب مسرّت و شادمانى گشت و پادريان عظام را معزّز و معظّم و مكرّم گردانيديم و چون همواره در خاطر معدلت آيين ترفيه حال كافّهء امم و رفاهيّت خلق اللّه مطمح نظر حق گزين است و طبقات خلايق ، كه از هر طرف بدين ديار آمد و شد مىنمايند ، در ممالك محروسه تعرّض به حال احدى نمىشود مقضى المرام سالم و غانم به ديار خود مراجعت مىنمايند ، لهذا جمعى از تجّار و سوداگردان فرنگيه را كه در مرافقت پادريان آمده بودند ، در دار السلطنهء اصفهان كه مقرّ دولت همايون است ، مسكن و مأوى داده شد . مقرر نموديم كه من بعد نيز هر كس از آن طايفه ارادهء آمدن به اين ديار داشته باشند به فراغ خاطر و جمعيت باطن و ظاهر آمده به داد و ستد و خريد و فروخت مشغول بوده باشند و در ممالك محروسه و قلمرو همايون دست تعرّض بىدولتان و اشرار از گريبان حال آن طبقه كوتاه و كشيده باشد .
هامش
( 1 ) - دون سباستينDon Sebastienدر سال 982 ه از طرف پادشاه پرتغال به سفارت به ايران آمد . ولى شاه طهماسب او را به مناسبت رفتار زشت هموطنانش با مسلمانان اعتنايى نكرد و اجازهء مراجعت نداد و او در 985 بعد از فوت شاه طهماسب در زمان حكومت كوتاه شاه اسمعيل ثانى اجازهء بازگشت به پرتغال حاصل نمود .
( 2 ) - يعنى كشيشان مأخوذ از كلمهء پادر ( پدر ) كه در بين روحانيون كليسا معمول است و يكديگر را بدين عنوان مىخوانند .