قزلباش شدهام ، و به مقتضاى المأمور معذور ، از عزيمت به جانب تبريز ناگزيرم .
اما چون بدانجا رسم ، بدانچه رضاى خلق و خالق است اقدام خواهد شد .
قرچقاى خان چون از جانب شاه عباس اجازهء جنگ نداشت ، ساكنين مسير سپاه دشمن را به جاهاى ديگر كوچ داد و شهر تبريز را خالى كرد - سپاه عثمانى به تبريز درآمد . اما در شهر به هيچ چيز از آب و آذوقه دست نيافت و به ناچار بيش از پنج روز در تبريز نتوانست بماند و از تبريز گذشته به قريهء فهو سفنج در سه فرسخى فرود آمد .
شاه عباس از خلخال به اردبيل آمده به زيارت « روضهء مطهر مقدس » شيخ صفى الدين جد خويش رفت و همت خواست و در آنجا بود ، كه ايلچى خليل - پاشا به نام عثمان آقا رسيد و با چرب زبانى تمام اداى سفارت نمود . شاه عباس در جواب گفت ، چون سردار ترك سخن از صلح به ميان آورده بود ما نيز در صلح زديم و قزلباشان را از پيكار منع كرديم ، ولى كردار تركان موافق گفتار ايشان نيست و چنين بىپروا پيش آمدن از جنگ و ستيز حكايت مىكند نه از دوستى و آشتى .
عثمان آقا به پوزش برخاست كه باعث پيش آمدن نايابى ذخيره و ما يحتاج اردو بود . بنابراين يك دو منزل پيش آمديم تا دربارهء صلح به گفتگو نشينيم و فى الحقيقه درين قرب جوار ، چند روزى مهمان نواب كاميابيم .
شاه عباس ايلچى ترك را ، همراه با قاسم بيك سپهسالار ، ديگر باره به نزد خليل پاشا فرستاد و سخنان مناسب وقت پيغام داد . با اين حال به گفتار چرب و شيرين عثمان آقا فريفته نشد و حتى براى رعايت احتياط دستور داد كه مردم اردبيل شهر را رها كرده به روستاهاى اطراف روى آورند .
عثمان آقا با قرچقاى خان سپهسالار نيز مذاكره كرد و پس از آن كه اجازت بازگشت يافت ، قرچقاى خان از روى « احتياط سپاهيانه » كه مبادا عثمان آقا محل و نحوهء استقرار سپاه ايران را به اصطلاح امروز « شناسائى » كرده باشد بر آن شد كه محل و نحوهء استقرار قزلباشان را تغيير دهد و براى اين منظور محلى را نيز در
شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٢٤