تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
سرور و گلبن فراغت و حضور عجزه و زيردستان عديم الاحتمال بلكه غير ممكن و محال است و كالشمس فى رابعة النّهار روشن و مبرهن است كه تحريك سلسلهء خصومت و عناد را غير از تضييع عباد و تخريب بلاد نتيجهء ديگر نيست و لا شك اين قاعدهء غير مرضيه نزد خالق و خلايق مذموم و ناپسنديده است . اگر شيوهء انصاف مرعى شود ، قطع نظر از نقصان و خسران سپاهى و لشكر و انهدام مبانى مملكت و كشور ، محقق و معلوم طرفين خواهد شد كه در اين مدت از ممرّ نزاع و مكاوحت و رهگذر خلاف عادت ما بين چه قسم فتنه و فساد از جور و اعتساف و سفك دماء و سبى ذرارى احرار بندگان خداى تبارك و تعالى واقع شده . فى الحقيقة دنياى فانى كه گلزار ناپايدار آن را نه رنگى از ثبات نه بويى از وفاست قابل آن نيست كه به سبب دو روزه دولت سلطنت بىبقاى آن چهرهء حال بيچاره‌اى به ناخن الم خراشيده شود چه جاى آن كه زورق هستى خلقى بىاندازه از طوفان صدمهء حوادث غريق گرداب لجهء نيستى و فنا گردد .
وفا مجوى ز دنيا كه هيچ كس نشنيد * به هيچ دور ز گلزار دهر بوى وفا
بلى دنياى غدار بىاعتبار كه با حضرت سيد المرسلين و خاتم النبيّين و سيد الاولين و الاخرين ، كه ذات مقدسش سبب ايجاد مكوّنات و علت غايى جميع موجودات بود ، باقى نماند ديگر از او چه قسم وفا طمع توان داشت .
هر كه آمد به جهان اهل فنا خواهد بود * آن كه پاينده و باقى است خدا خواهد بود
بىشائبهء تكلّف ، حقيقت اين معانى بر ضمير منير و مرآت خاطر غيبى سراير پادشاهان عليّيين آشيان خلد مكان ، سلطان سليمان و شاه بابا ام شاه طهماسب عليه الرحمة انار اللّه برهانهما ، كه باصرهء بصيرت ايشان به نور هدايت ازلى و قرهء سعادت لم يزلى بصير و بينا بود صورت ارتسام داشته كه با تدابير صائبه و اذكار باقيه رفع غبار نقار و مباينت را پيشنهاد همت والانهمت ساخته بناى دوستى و محبت را به اساسى كه اركان آن از خلل و قصور خالى بود محكم و متين ساختند و از