پس چون بر ساحل محيط كرم تشنه ، روزى چند صبر كرد و اثر شفاء عارضه نميديد ، چهار تكبير « 1 » بر آن حضرت كرد . و عنان عزيمت بر صوب غور و غزنين گردانيده و در خدمت سلطان شهاب الدين « 2 » مقاسات سباحت درياهاء ژرف و صعود كوههاء پربرف و مسافات دراز و سفرهاء جانگداز كرد « 3 » ، تا حقّهء قالبش از گوهر روح خالى شد ، و تخم قاورد بيكبارگى برافتاد .
سپهر جادو كار ازين دست بازيها بسيار داند و روزگار مشعبد ازين چرب دستيها بيشمار دارد !
پس خيل و خول محمد شاه بعضى در خراسان باز ايستادند و برخى باز كرمان آمد .
و اين خاتمهء دولت آل سلجوق است در كرمان ، و چون ذكر اولاد و احفاد قاورد در ذيل اين مقالت وعده شده . . . « 4 »
هامش
( 1 ) - در متن ليدن و در بدايع دكتر بيانى : جهازتكسر ( ؟ ) آمده است و البته غلط است و صحيح آن چهار تكبير است و چهار تكبير زدن بر چيزى يعنى دست شستن و چشم پوشيدن از آن بالكل ، و اشاره به تكبيرهاى چهارگانه است كه در نماز ميت خواند شود و به عقيدهء اهل سنت چهار و به سنت شيعه پنج است . حافظ گويد :من همان دم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست( 2 ) - مقصود شهاب الدين غورى است كه در حواشى صفحات پيش نامى از او برده شد اين شهاب الدين در سال 602 ه . بقتل رسيد . ( ابن الاثير ج 12 ص 87 )
( 3 ) - ظاهرا مقصود آنست كه بهمراه شهاب الدين در لشكركشىهاى هند و كشمير و ساير نقاط صعب العبور شركت داشته است .
( 4 ) - جمله در متن به همين صورت ناتمام است . . . .