بود . گيس سفيد گفته بود تو . . . 25 فيل شورى ، ميرزا كج خلق شده بود . زنش درآمده بود .
حكم كرده بود ، بزنيد . كه ميرزا را انداخته بودند [ و ] زياد زده بودند .
ناهار را خورده بعد از ناهار رخت پوشيده شمشير ، جقه و غيره [ بستم و ] رفتم .
صدر العلما [ و ] امام جمعه آمده بودند . ملاحظه شدند . ميرزا محمد خان عمو اقلى ، ديده شد . اشخاص عجيب و غريب ديده شدند . سوار كالسكه شده راندم . حسام السلطنه ، وزير خارجه ، مشير الدوله ، سايرين ، نوكرها ، همه بودند . هوا صاف بود اما باد گندى مىآمد . گردوخاك زيادى بود . از حضرت عبد العظيم الى ميدان عالىقاپوى ديوانخانهء تهران آدم بود . از طرفين راه ، هيچوقت همچه جمعيتى نديده بودم . زن [ و ] مرد زياد ، گداى زياد از حد ، چه مال خود تهران ، چه از اطراف كه قحطى بود ، آمده اينجا ريختهاند .
محشرى بود . دادوفرياد قالومقال زياد بود . زنهاى گداى سليطه 26 زياد داشت ، از گرانى نان و از دست وزير فرياد مىكردند ، الى ديوانخانه بههمين اوضاع مبتلا بوديم .
همهجا از كنار خندق با كالسكه الى دم دروازه ناصرى ، آمديم ، آنجا سوار اسب شديم .
كوچه شمس العماره مملو بود از زن و مرد ، نايب السلطنه ، نصرت الدوله ، صاحبمنصبان و غيره زياد از حد بودند . افواج هم ايستاده بودند . موزيكانچى [ و ] نقارهخانه و غيره جلو بودند . خلاصه وارد ميدان شديم . مستوفى الممالك ، مؤيد الدوله ، ملكآرا [ و ] سپهدار و غيره و غيره و غيره هزار نفر بودند پياده شده ، رفتيم تخت مرمر ، هوا سرد بود ، نشستيم .
حاجى آقا اسمعيل با هزار زحمت ، قليان آورده ، خطيب قرمساق 27 خطبه را زياد طول داد . كم مانده بود سرما بخورم ، ديگر براى قصيده سامى 28 ننشسته 29 برخاستم آمدم ديوانخانه . بسيار باصفا بود . اما آب ديوانخانه هيچ نمىآمد . معير باز خجل بود ، اما خواهد آمد . پيشخدمتها سفرى ، حضرى بودند . رفتم اطاق عاج ، پرزل را آوردم ، قدرى از پاريس و غيره گفتم ، خجالت مىكشيد . گفت الياس باغبان معروف هم ، از و با مرده است .
وزرا و غيره آمدند ، صحبت شد . در باب گندمها و غيره ، نسقچىباشى زياد ناخوش بوده است . حالا خوب بود ، آمده بود . رفتند . بعد رفتم پايين . شير من ، كه مرده بود ، « اندرى » ايطاليائى ، شير را درست كرده ، روى تخته ايستاده واداشته بود . بعينها شير ، يك
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٧٤