و شاه به تماشا ايستاد .
چون اطلاع داده بودند كه در يكى از كوههاى اطراف چند دسته قوچ كهنه هست ، فردا شاه براى صيد آنها رفت از صبح تا عصر چندبار به ماهرخ رفت و بر روى هم هفت قوچ ممتاز از هفت تا يازده سال زد . فردا از علىآباد سوى تهران رهسپار شديم و تا ورود به تهران در هر منزل تنها يك شب مانده و به شكار هم مبادرت نشد . به ورود حضرت عبد العظيم شاه به شكرانه سلامت به زيارت رفت و هرگز به مخيلهاش نمىگذشت كه پنج سال بعد در آنجا كشته تير بيداد گردد و در گوشهاى جاودان بيارمد . . . و ما تدرى نفس باىّ ارض تموت . « پايان »
پىنوشتها :
( 1 ) - برگرفته از : دوستعلى خان معير الممالك ، مجلهء يغما ، سال يازده ( 1337 ) ، شمارهء 12 ، ص ص 547 - 553 .
( 2 ) - در اصل اشتباها 1308 درج شده است .
( 3 ) - باقرقره : پرندهايست حلال گوشت به اندازهء كبوتر . كلمه تركى است و اصل آن « باقىقرا » به معناى سينه سياه است . ر . ك . روزنامهء سفر گيلان ناصر الدين شاه ، همان ص 98 به نقل از امير امير حسينى .
( 4 ) - ماهرخ رفتن و به قول ناصر الدين شاه « مارق رفتن » يا مارخ رفتن : به تيررس آمدن شكار اعم از اينكه شكارچى به شكار نزديك شود يا شكارچى در سنگر و كومه باشد و شكار نزديك به او شود ( مهندس مير شمس الدين مهنا ) ، به نقل از روزنامهء سفر گيلان ناصر الدين شاه به كوشش منوچهر ستوده ، همان ، ص 99 .
( 5 ) - طرلان : شاهباز از پرندگان شكارى .
( 6 ) - جرگه : به فتح اول و سكون ثانى ، به معنى حلقه زدن و صف كشيدن مردم و حيوانات ديگر باشد .