تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
مقصور - كوتاه و خلاصه شده . مكارى - كسى كه اسب و شتر كرايه دهد . مكين - صاحب مكان ، جاگير ، محكم . ملاحم - خطبه‌هاى غرا و حماسى . ملاصق - نزديك ، پيوسته . ملاهى - اسباب لهو و لعب . ملجا - پناهگاه . ملمّات - جمع ملمّه به معنى بلا . ممر - گذرگاه ، محل عبور . منابت - جمع منبت به معنى جاى روئيدن گياه . منات - پول رايج روس . مناهى - نهى شده‌ها . منبت - جاى روئيدن گياه . منثلم - رخنه‌دار و شكسته . منحدر - جايى كه از آن فرود آيند . منطمس - نيست و محو شونده . منغمر - فرورونده در آب يعنى غريق . منقّح - پاك گرديده شده . منكب - محلّ اتصال بازو و كتف . منهل - جاى آب خوردن در راه . موئل - ايستادگاه آب . مواقعه - باهم به جنگ و ستيز برخاستن . موالف - موالفه : با كسى پيوستن و دوست شدن . موزه - نوعى پاانداز ، چكمه . موشى - جامهء نگارين . مهالك - مهلكه‌ها . مهيب - كسى يا چيزى كه از آن بترسند . ميزاب - ناودان . ميل - واحد مسافت برابر تقريبا هزار قدم ، 3 / 1 فرسخ . « ن » ناجرمك - در بتكده نشستن و اطاعت كردن ، نام مردى بوده از زهاد و ترسايان . اصح آن ناجرمكى است . ناقور - كرنا ، شيپور . ناقه - شتر مادينه . نسر - كركس . نسطور - نام صاحب‌مذهب و فقيه و مجتهد ترسايان است . نضرت - تازگى ، شادابى . نفّاذ - بسيار نافذ . نفاس - ايام زچگى زن ، خونى كه پس از زاييدن از زن خارج شود . نقمت - عذاب ، عقوبت . نقيع - چاه بسيار آب ، آب ايستاده . نمله - يك مورچه . نهبوغ - كشتى دراز تندرو . نهج - روشن و آشكار . نيران - جمع نار ، آتش . « و » وافى - وفاكننده به عهد . وجع - درد . وحيد - يگانه . ورس - مأخوذ از روسى واحد مسافت ، معادل 3500 قدم يا 06 / 1 كيلومتر . وسيم - خوبروى . وفد - به رسولى وارد شدن نزد كسى . وفود - جمع وافد ، كسى كه با پيغام وارد مىشود . وقع - قدر ، منزلت . ولوج - داخل شدن . وهن - سستى ، ضعف . « ه » هاجره - مؤنث هاجر ، نيم روز ، شدت گرما . هارب - گريزنده . هبوط - فرود آمدن . هدى - چارپايى كه جهت قربانى به مكه بفرستند . هروله - رفتارى ميان دويدن و راه رفتن . هوام - جانوران زهردار .