مقصور - كوتاه و خلاصه شده .
مكارى - كسى كه اسب و شتر كرايه دهد .
مكين - صاحب مكان ، جاگير ، محكم .
ملاحم - خطبههاى غرا و حماسى .
ملاصق - نزديك ، پيوسته .
ملاهى - اسباب لهو و لعب .
ملجا - پناهگاه .
ملمّات - جمع ملمّه به معنى بلا .
ممر - گذرگاه ، محل عبور .
منابت - جمع منبت به معنى جاى روئيدن گياه .
منات - پول رايج روس .
مناهى - نهى شدهها .
منبت - جاى روئيدن گياه .
منثلم - رخنهدار و شكسته .
منحدر - جايى كه از آن فرود آيند .
منطمس - نيست و محو شونده .
منغمر - فرورونده در آب يعنى غريق .
منقّح - پاك گرديده شده .
منكب - محلّ اتصال بازو و كتف .
منهل - جاى آب خوردن در راه .
موئل - ايستادگاه آب .
مواقعه - باهم به جنگ و ستيز برخاستن .
موالف - موالفه : با كسى پيوستن و دوست شدن .
موزه - نوعى پاانداز ، چكمه .
موشى - جامهء نگارين .
مهالك - مهلكهها .
مهيب - كسى يا چيزى كه از آن بترسند .
ميزاب - ناودان .
ميل - واحد مسافت برابر تقريبا هزار قدم ، 3 / 1 فرسخ .
« ن »
ناجرمك - در بتكده نشستن و اطاعت كردن ، نام مردى بوده از زهاد و ترسايان . اصح آن ناجرمكى است .
ناقور - كرنا ، شيپور .
ناقه - شتر مادينه .
نسر - كركس .
نسطور - نام صاحبمذهب و فقيه و مجتهد ترسايان است .
نضرت - تازگى ، شادابى .
نفّاذ - بسيار نافذ .
نفاس - ايام زچگى زن ، خونى كه پس از زاييدن از زن خارج شود .
نقمت - عذاب ، عقوبت .
نقيع - چاه بسيار آب ، آب ايستاده .
نمله - يك مورچه .
نهبوغ - كشتى دراز تندرو .
نهج - روشن و آشكار .
نيران - جمع نار ، آتش .
« و »
وافى - وفاكننده به عهد .
وجع - درد .
وحيد - يگانه .
ورس - مأخوذ از روسى واحد مسافت ، معادل 3500 قدم يا 06 / 1 كيلومتر .
وسيم - خوبروى .
وفد - به رسولى وارد شدن نزد كسى .
وفود - جمع وافد ، كسى كه با پيغام وارد مىشود .
وقع - قدر ، منزلت .
ولوج - داخل شدن .
وهن - سستى ، ضعف .
« ه »
هاجره - مؤنث هاجر ، نيم روز ، شدت گرما .
هارب - گريزنده .
هبوط - فرود آمدن .
هدى - چارپايى كه جهت قربانى به مكه بفرستند .
هروله - رفتارى ميان دويدن و راه رفتن .
هوام - جانوران زهردار .
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 397
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٣٩٧