دولت قاهره پسنديده تصديق كرده بودند كه از اين قرار بايد معمول داشت كه صلاح و صواب است . نوشتن آن كتابچهها در اين روزنامه خارج از رسم روزنامهنويسى است . ميرزا محمد ساوجى خوشنويس كه سنين عمرش هشتاد است تاريخ ورود را خوب انشاد كرده :
ز حج برگشت چون نواب و الا * كه افزون باد توفيقات وى را
به تاريخش چنين معجز برآمد * جزاك الله فى الدارين خيرا « 1 »
و له ايضا
تاريخ ذهاب شد زاهى نيت خير « 2 » * تاريخ اياب خير مقدم صدره « 3 »
به پايان رسيد اين كتاب روزنامهء سفر بيت الله الحرام . كتبتها بيمناى الداثره فى شهر ربيع الثانى من شهور سنهء يك هزار و دويست و نود و سه هجرى . انا العبد العاصى معتمد الدوله فرهاد بن ولعهد الامجد الافخم عباس ميرزا ابن سلطان الاعظم فتحعليشاه قاجار طاب الله ثراه .
مستدعى است اگر عيب و نقصى بهنظر مطالعهكنندگان آيد بهنظر عفو و اغماض اصلاح فرمايند . « الانسان محل انسيان » كه اين روزنامه با حركت كشتى و « شمندفر » و خوشى و ناخوشى روزبهروز به تعجيل تمام به رشتهء عرض درآمده است . و مناسب چنان ديد كه در آخر روزنامه قصيدهء ناصرخسرو علوى را كه در حقيقت بيان احوال كرده است به رشتهء عرض درآورد .
ناصر خسرو علوى فرمايد :
حاجيان آمدند با تعظيم * شاكر از رحمت خداى رحيم
آمده سوى مكه از عرفات * زده لبيك عمره از تنعيم
يافته حج و عمره كرده تمام * بازگشته به سوى خانهء سليم
من شدم ساعتى به استقبال * پاى كردم برون ز حد گليم
مرمرا در ميان قافله بود * دوستى مخلص و عزيز و كريم
گفتم او را ، بگوى چون رستى ؟ * زين سفر كردن به رنج و به بيم
تا ز تو باز ماندهام جاويد * فكرتم را ندامت است نديم
شاد گشتم بدانچه كردى حج * چون تو كس نيست اندرين اقليم
بازگو تا چگونه داشتهاى * حرمت آن بزرگوار حريم
چون همى خواستى گرفت احرام * چه نيت كردى اندر آن تحريم
جمله بر خود حرام كرده بُدى * هرچه مادون كرد كار كريم
گفت نى ، گفتمش زدى لبيك * از سر علم و از سر تعظيم
مىشنيدى نداى حق و جواب * باز دادى چنان كه داد كليم
گفت نى ، گفتمش چو در عرفات * ايستادى و بافتى تقديم
عارف حق شدى و منكر خويش * به تو از معرفت رسيد نسيم
گفت نى ، گفتمش چو مىرفتى * در حرم همچو اهل كهف و رقيم
هامش
( 1 ) سال 1293 .
( 2 ) سال 1292 .
( 3 ) سال 1293 .