خورشيد فلك چو بنگرى نيك * فرقى نكند ز دور و نزديك
چون زنگ خودى ز خود زدايد * حاضر شود و چنين سرايد
كِاى صدرنشين بزم لولاك * اى زيبفزاى بُقعهء خاك
اى چشم و چراغ اهل بينش * مقصود نخست از آفرينش
اى شاهد بزم لى مَعَ الله * اى صاحب عزم عرش خرگاه
در بزم ازل خرد طفيلت * چرخ از متمسكان ذيلت
اى شرع تو احسن الشرايع * بىشرع تو كار عقل ضايع
قصرى ز تو كاخ چرخ مينا * عكسى ز تو نور طور سينا
از روى تو و الضحى نشانى * و الليل ، ز طرهات بيانى
يسن لقبى ز كردگارت * طه شرفى ز روزگارت
نى رفته كُتاب و نى ورقخوان * در محضرت انبيا سيقخوان
جَبريل تو را به پيش شه خواند * تو رفتى و او به نيمه ره ماند
اى واسطه خلق را به يزدان * اى رابطهء وجوب و امكان
عيوق ، اساسى از رواقت * برجيس ، قطاسى از يراقت
از نام خدا ز فيض مطلق * شد نام مبارك تو مشتق
احمد به ادب چو پاس حد داشت * يك ميم فزونتر از احَد داشت
و آن ميم دهد به ترجمانى * از حلقهء بندگى ستانى
شد جمع به چشم اهل عرفان * سر احَد و نشان امكان
از ناف زمين كه كعبهاش نام * كردى تو ظهور با صد اكرام
ز آن خُلق خوش تو مشك بيزد * كز ناف هميشه مشك خيزد
بر ما نظرى ز مرحمت ران * ما را برِ خود ز مرحمت خوان
ما را تشريف مرحمت بخش * هم جايزهبخش و هم صلت بخش
شاهنشه ما كه عدلخوى است * بر شرع تواش هميشه روى است
اسلام تو را نگاهدار است * دلجويى امتش شعار است
نام و لقبش ز مَجد و تمكين * شد حامى شرع و ناصر دين
ملكش جاويد تا ابد دار * محفوظ او را ز چشم بد دار
هم مملكتش بدار معمور * از ملكش دست فتنه كن دور
پيوسته ز دشمنان منحوس * اقطاع ورا بدار محروس
وين مير كز اوست بر سر فارس * فرمانفرماى كشور فارس
پيوسته به فكر ملت تست * غمخواره به حال امت تست