« مدحيه »
طوبى لَكَ اى امير آگاه * اى لطف خدا و نايب شاه
بخٍ لَكَ اى اديب فاضل * كهف الادباء و الافاضل
اى صورت رحمت الهى * اى معنى عزم پادشاهى
اى سايهء شاه بر سر پارس * فرمانفرماى كشور پارس
بر عزم تو شاه تكيه داده است * زان ، معتمدى لقب نهاده است
فرهادت نام و با دل شاد * در خدمت خسروى چو فرهاد
نصر و ظفر است همعنانت * عدل و شرفست تو امانت
هرجا كه شهنشهت فرستاد * زان ملك رسوم بد برافتاد
با فطرت پاك و رأى مُتقن * در هر فنى وحيد و يك فن
لطفى تو به مردمى سرشته * طِين ز آدم و طينت از فرشته
با رَطب لسان و منطق نرم * چرخى ز حيا جهانى از شرم
اى عقل دوم به ارجمندى * اى چرخ نهم به سربلندى
از فضل و ادب بهين لطيفه * شه را به هنر مهين خليفه
اصل تو ز نسل پادشاهان * نسل تو ز اصل كج كلاهان
فخر الامراء به ملكرانى * كهف الادبا به نكتهدانى
با عدل تو زهره كى كُنَد مور * يك حبه ز خرمنى كند دور
در دور تو سرو را نشايد * در باغ كه سركشى نمايد
كلكت به طراز هر نوشته * صد سلك گهر كشد به رشته
ره يافته چون خضر كماهى * بر آب حيات در سياهى
طبعت به مثل چو بحر ز خار * پرورده هزار دُر شهوار