صادق خان و وهاب بيگ لله اسكندر ميرزا وارد و در خفيه قضيه هايله خاقان
رسيدن خبر فوت خاقان
مغفور و مراجعت سركار اقدس را از اصفهان به آن دستور بيان ساخت .
هوش از سر اين جانب بدر رفته هرقدر تصور كردم كه با اين لشكر رجاله و اين اغتشاش و اين هنگامه چه سازم و چه نوع اين قضيه را مستور دارم فكرم به هيچ جا نرسيده و چنان بود كه اگر باد صبا چنين خبرى را به گوش آن بىسروپايان كه منقسم به هفتاد و دو گروه بودند ميرسانيد شمشير قتل در يكديگر گذارده ، ديّارى از آن گروه بيرون نميرفت و هنگامه طلبان ولايتى بخصوص حضرات دشتى دست بتاراج اردو گشاده هنگامه غريبى برپا ميشد .
جمال خان نيز از طرفى درآمده آنچه مكنون ضمير فتنه تخميرش بود بظهور ميرسانيد .
بارى بعد از ورود محمد صادق خان هركس از نوكر و اهل ولايت جستجوى اخبار نمودند هريك را جوابى داده و بشارت از انتظام امور سركار اقدس در حضرت مقدس شهريارى بيان نموده و به عادت هرروزه از سراپرده بيرون آمده سرباز را حكم مشق نموده قدرى در نظام سرباز گردش ، بعد مادر عبد اللّه خان و روساى دشتى را كه خدمتگزار بودند طلبيده گفتم خبر صريح رسيده است كه امشب جمال خان به طرف بندر « كنگان » اراده فرار دارد ؛ اگر جمال خان بيرون رود تمام زحمات و
پراكنده كردن سياهىلشكر
خدمات بيهوده و ضايع خواهد شد لامحاله بايد جمعيت دشتى و اتباع خود را برداشته و به روى و راه گريز او را مسدود كرده او را گرفته بحضور حاضرسازى . ايشان نيز قبول خدمت را نموده جمعيت خود را به كلى برداشته
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص٦٤