دوست على خان معير الممالك را باحضار اين بندهء ارادت مسالك مأمور فرمودند .
حسب الامر الاعلى باتفاق ايشان بكالسكه نشسته و پس از ساعتى وارد نياوران كه آنوقت موقع وقوف اقدس و توقف وجود مقدس بود گشتيم و پس از ساعتى توقف در سايهء حجاب به زيارت حضور آفتابمآب همايون روحنا فداه مشرف شديم چندان مرحمت فرمود و ابواب عنايت و مكرمت گشود كه آنچه شنيده بوديم مشتى از خروار و اندكى از بسيار و يكى از هزار نبود و گفتم :
چشم مسافر كه بر جمال تو افتد * عزم رحيلش بدل شود با قامت
از هر در فرمايشات خسروانه در پيوستند و درر كلمات ملوكانه كه ملوك كلمات تواند بود برشتهء لفظ و عبارت بستند . اين بنده نيز على حسب القدر و المقدور در حضرت خلافت عرضى بيغرض بر زبان بىخلاف مىگذراند تا سخن بمقولهء شكار رسيد . . . »
گويا حقيقت اين است ، و يكى از عموزادهها نگارنده هم كه نوهء رضا قلى ميرزا است از قول پدرش مىگفت ، تيمور ميرزا تمام جواهرات رضا قلى ميرزا را از قبيل خنجر و بازوبند كه در گراور كتاب زيب پيكر او ديده مىشود و همواره از لحاظ تشخص و تعين همراه ميداشت ، پس از مرگ برادرش حق خود دانسته تصاحب مىكند و تمام يا قسمتى از آنها را تقديم ناصر الدين شاه مىنمايد و بعلاوه چون در شكار و پرورش و تربيت طيور شكارى تخصص و مهارت زياد داشته و ورزش و تفريح عمدهء شاه هم شكار بوده از مقربين خاص درگاه مىشود ، چنان كه در زمانى كه حداكثر مستمريها سالى دو الى سه هزار تومان بوده ماهى هزار تومان مواجب در حق تيمور ميرزا برقرار مىكنند .
در چند سال قبل جناب آقاى دوست على خان معير الممالك ضمن معرفى رجال عهد ناصرى مقالهاى هم راجعبه تيمور ميرزا حسام الدوله نوشتهاند كه در شمارهء 111 سال دهم مجلهء يغما درج شده است . عكسى هم كه در آخرين كتاب گراور