در آنشب شاهزادگان ما را خوب و با احترام پذيرايى نمودند ، غذا بسيار خوب بود . شاهزادگان با ما در سر يك سفره غذا خوردند در صورتى كه اين رسم شيعيان نيست . اما سنىها اين رسوم را رعايت نميكنند و هميشه با ما در يك جا غذا مىخورند . علاوه بر اين شراب و الكل هم كاملا فراوان بود » .
و در صفحهء 360 سفرنامهاش مىنويسد :
« محمد شاه مكرر خواسته است كه شاهزادگان ايرانى كه در بغداد متوقف هستند مراجعت نمايند و گفته است كه تمام املاك آنها را هم بخودشان مسترد خواهد داشت ولى آنها حاضر بآمدن نيستند و حق هم دارند ، چونكه اگر به ايران برگردند جانشان در خطر خواهد بود » .
از شرحى كه ميتفورد نوشته چنين برميآيد كه محمد شاه در اوائل سلطنتش براى دعوت شاهزادگان به ايران اقدام كرده و وعده و وعيدهايى داده است ليكن بطور يقين منظورش اغفال آنها بوده و الا عدهئى از عموها و برادران خودش را در اردبيل نگاه نمىداشت .
پس از فوت محمد شاه و جلوس ناصر الدين شاه اوضاع و احوال به نفع شاهزادگان متوارى تغيير كرد . بعلاوه مرور زمان هم اثرش را بخشيد و چون موجباتى كه باعث سختگيرى محمد شاه شده بود از بين رفته بود ، ناصر الدين شاه كوشش مىكرد كه از شاهزادگان متوارى دلجوئى كند و شايد در همان سالهاى اول سلطنتش از شاهزادگان دعوت كرده كه بايران مراجعت كنند . زيرا رضا قلى ميرزا براى آزمايش پسر دومش نوذر ميرزا را به ايران مىفرستد و تمام املاك شخصى خودش را در فارس به او هبه مىكند .
نوذر ميرزا در سال 1265 ه ق . به ايران مىآيد و سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه عموى شاه او را در پناه خودش جاى داده در نتيجه وى موفق به استرداد و تصاحب تمام املاك پدرش در فارس مىشود . بطورى كه در قسمت
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 741
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص٧٤١