و نبات برآويخته و بصلاى حلواى بىدود ، ميل كاهلان بىسرمايه و سود را برانگيخته :
وصف امرود چگويم كه به شيرينى و لطف * كوزه [ اى ] چند نباتست معلق بر بار
و به پشمينهپوش چون صوفيان شبخيز با رخسارهء زرد دلآويز سر از پنجرهء خانقاه ابداع برآورده و روى گردآلودش دل دردآلود عاشقان را از مهر ماهوشان انتباه داده :
به زرد ز مهر است و من از مهرم زرد * او از مه و مهر « 1 » من ز مهر مه خويش
و در آن باغ نشاطآميز و هواى مسرتانگيز اقسام طيور بالوان مختلفه و اجناح متفاوته بر اغصان اشجار برقرار و از منقار هريك صفيرى بآهنگ زير و بم برخاسته بعضى در طيران و پاره [ اى ] بر شاخسار غضبان « 2 » مقام گزيده به الحان دلكش و صفيرى خوش نغمهپردازى ميكردند . ساعتى كه بر اين نهج آن گلذار [ كذا ] بهشت نظير و طيوران خوشرنگ و صفير مطرح نظار نظارگيان گشته حجاب زرين طناب هايل [ كذا در همهجا ] ميگردد « 3 » .
و بعد از ده دقيقهء ديگر حجاب بر كنار رفته ، بارگاهى فلك شكوه و پيشگاهى از خلايق انبوه در آن مجمع حاضر گشته پادشاهى تاجدار و شهريارى عالىمقدار بر زبر تخت مرصع نشسته وزيران و اميران از طرفى بر كرسىهاى زرين و سيمين قرار گرفته :
هامش
( 1 ) - در هر سه نسخه چنين است و ظاهرا « مه مهر و من . . . » مناسبتر است .
( 2 ) - نسخهء نفيسى : قضبان و اين صحيح است .
( 3 ) - نسخهء اصل : هايل گشته - نسخهء مجلس : حايل گشته .