تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
خورانيده ولى بمقصودش نرسيده بود . ( 1 ) اين بار نامه‌اى به امپراطور روم فرستاد و از او زهر مؤثر و مهلكى درخواست كرد ولى امپراطور روم از فرستادن زهر خوددارى كرد و گفت « در دين ما شايسته نيست كه در كشتن كسى كه با ما نمىجنگد دخالت كنيم » . امپراطور روم بنا به اعتقاد دينيش حاضر نشد كه بىگناهى را بكشد ولى معاويه اين قتل را جايز دانست و كفرش را آشكار كرد و در نامهء خود به امپراطور روم چنين قتلى را مشروع دانست و نوشت « مردى را كه ميخواهم بكشم پسر همان كسى است كه در سرزمين حجاز قيام كرد ( پيغمبر خدا ) و اينك اين مرد ، پادشاهى پدرش را از من ميخواهد بگيرد و من ميخواهم او را مسموم كنم تا مردم و سرزمينها از شر او راحت شوند . » معاويه بدان جهت قتل امام را جايز ميدانست كه او پسر پيامبر خداست ، همان پيامبرى كه بت‌ها را در هم شكست و بدوران شرك پايان داد . امپراطور روم براى انتقام از پيامبر اسلام فرصتى يافت و زهرى كشنده براى معاويه فرستاد « 1 » . چون زهر بمعاويه رسيد ، بفكر فرو رفت كه چگونه آن را بكام امام بريزد ، همهء بستگان امام را از نظر گذرانيد و هيچ‌كس را آمادهء ارتكاب چنين جرم بزرگى نيافت . بعد دربارهء زنان امام تحقيق كرد و جعده دختر اشعث را براى اين كار ، آماده يافت زيرا اشعث پدر جعده همان مرد نابكارى بود كه در جنگ صفين ، امير المؤمنين را به قبول حكميت وادار كرد و در سپاه امام تفرقه انداخت بنابراين دخترش هم ميتوانست در قتل امام حسن ( ع ) همدست معاويه باشد و او را در رسيدن بهدف شومش همراهى كند .
هامش
( 1 ) - بحار 10 / 173