تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
( 1 )

4 - زيد

زيد كه از مادرى خزرجى به دنيا آمده بود سيدى شكوهمند و بخشنده بود كه احسان و نيكيش به همه ميرسيد و مردم از راههاى دور براى جلب عنايتش بمدينه ميرفتند تا از كمكهاى بيدريغش بهره يابند . او متولى صدقات پيغمبر بود و چون سليمان بن عبد الملك بخلافت رسيد او را از اين مقام بر كنار كرد ولى پس از مرگ سليمان كه خلافت به عمر بن عبد العزيز رسيد دوباره عهده‌دار اين صدقات شد ، محمد بن بشير خارجى او را به اين اشعار ثنا گفته است :
هنگامى كه پسر مصطفى بسرزمينى درآيد * خشكى آن را ميربايد و چوبهايش را سبز مىكند و ميروياند
زيد بهار مردم است در هر تابستان سوزانى * هنگامى كه هسته‌ها بشكفد و خوشه‌ها برآيد
همهء خونبهاها را بدوش ميگيرد گويا او * چراغى است در شب تاريك و ناخجسته .
« 2 » زيد سوار اسب مىشد و ببازار معروف ( الظهر ) مىآمد و آنجا مىايستاد و مردم در برابرش ازدحام ميكردند و از چهرهء زيبايش بشگفتى مىافتادند و ميگفتند زيد همانند پيامبر خدا است « 3 » زيد در سال صد و بيست هجرى درگذشت و نود يا صد سال عمر كرد ، گروهى از شعراء در مرگش مرثيه گفتند از جمله قدامة ابن موسى جحمى بود كه اين اشعار را در سوك زيد گفت :
اگر زمين بشخصيت زيد مينازد * بدان جهت است كه از زندگيهاى او آشكار شده است
و اگر پيكرش به خاك رفته پس زمين در بر گرفته * فقيدى را كه همهء كارهايش پسنديده بود
هامش
( 1 ) - بحار 10 / 180 ( 2 ) - بحار 10 / 234