حسن ( ع ) عرضه داشت خداوند قلب پاكت را حمايت فرمايد كه چگونه اين خيانتها و ناگواريهاى بزرگ را كه چون پارههاى تاريك شب سياه همچنان پشت سر هم بر تو فرود مىآمد تحمل ميفرمودى .
( 1 ) معاويه اين نيرنگ را همچنان ادامه ميداد و بزرگان شيعه و سرداران لشكر را با پول و وعده ميفريفت و بجانب خود ميكشيد و آن عناصر پست دين فروش و خودباخته ، نامردانه به او مىپيوستند و از اين گروه فراوان دعوت معاويه را هيچكس رد نكرد و از نيرنگ و فريب او سالم نماند مگر عدهء كمى كه از ده نفر تجاوز نميكردند مثل قيس بن سعد و حجر بن عدى و چند تن ديگر كه با ايمان استوارشان سنگهاى سياه ستم و گمرهى را در هم مىشكستند و يك چشم بر هم زدن در كفر معاويه و پدرش شكى در دل آنها راه نمىيافت .
چنان كه قيس بن سعد در سخن مشهور خود گفت به خدا قسم معاويه را ملاقات نمىكنم مگر آنكه بين من و او تير و نيزه فاصله باشد ، اين نخستين نقشهء معاويه بود براى پيروزى بر امام و بدست آوردن حكومت مستبدانه و غاصبانه بر مسلمانان .
دومين نيرنگ معاويه كه اثرى شديدتر و عميقتر داشت كه حتى افراد معروف و فهيم هم آن را به خوبى پذيرفتند و گردن نهادند و افكار عمومى مردم تسليم آن شد پيشنهاد صلح معاويه به امام حسن بود « 1 »
و اين همان نيرنگ بزرگى بود كه بازوان امام را در هم شكست و توان مبارزهاش را فرسود ، پيشنهاد صلح معاويه يك ضربهء ناگهانه و يك فريب كشنده بود كه آثار شومش را به زودى بجاى گذاشت ، زيرا معاويه توانسته بود با پول فقط فرماندهان سپاه را بخرد
هامش
( 1 ) - اين نيرنگ هم مثل نقشهء بالا بردن قرآنها بر سر نيزهها بود كه سپاهيان عراق را فريب داد و موجب شد كه در آستانهء پيروزى سپاهيان على ( ع ) ، حقيقت از مسير پيروزيش منحرف شود