دهد و پردهء ريا و فريبى را كه بر چهرهء زشت و ميشومش بساليان دراز فرو افكنده بود بردارد و مردم واقعيت او را آنچنان كه هست بشناسند و راز ناپيدايش مكشوف گردد .
( 1 ) معاويه كه چنين ميدانى بدست آورد با كردار ناروايش اين پيشبينى درست را تحقق بخشيد و خيلى زود سرشت ناپاكش را بروز داد و به محض آنكه اساس صلح تحكيم يافت در حضور گروهى از مسلمانان بر منبر رفت و گفت :
« من با شما نجنگيدم تا نماز بخوانيد و روزه بگيريد بلكه مبارزه من با شما براى بدست آوردن حكومت بود و اكنون تمام شرايطى را كه در صلح با حسن ( ع ) پذيرفتهام زير پاهايم ميگذارم » .
دشمنى و بىشرمى و بىظرفيتى و سيهروئى اين مرد را نگاه كنيد ، به خدا قسم اگر قبول پيشنهاد صلح نتيجهاى جز همين سخنان نداشت براى رسوائى معاويه دليلى كافى بود كه مردم به ميزان كفرش آگهى يابند ، اكنون ديگر دربارهء او چه گمان خوبى ميتوان داشت كه او همين روش كفرآور و گناهان پياپى و دشمنى علنى خود را با اسلام و كوشش براى ويرانى اركان آن را همچنان ادامه داد .
اگر صلح حسن ( ع ) نمىبود ، معاويه ، فرزند نامشروع زياد را به پدرش ابو سفيان نسبت نمىداد و سخن پيامبر را كه فرمود فرزند متعلق به بستر ولادت است و زناكار را بايد سنگسار كرد بدون هيچ ترس و پروائى به ديوار نمىزد .
اگر صلح حسن ( ع ) نمىبود معاويه ، حجر بن عدى آن پيشواى عابد و اوّاب با ده تن از بهترين صحابهء پيامبر و تابعين را بدون هيچ گناهى در بلنديهاى عذراء شام زنده بگور نمىكرد .
اگر اين صلح نمىبود ، معاويه ، عمرو بن الحمق ، صحابى بزرگ پيامبر را نمىكشت و سرش را بشام نمىبرد و اين نخستين سرى بود كه
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 30
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٠