همهء مردم مشتاق و خواهان آنند و عدالت سياسى و عدالت اجتماعى هم در سايهء چنين وضعى پديد مىآيد و در همهء مراحل آن اطمينانى دور از اضطراب و امنيتى بيرون از هراس و عدالتى منزه از ستم تحقق مىيابد و اين درست بر خلاف سياست سياه و جابرانهء بنى اميه است كه شعار و تجاوز را برافراشتند و بهمهء فريبها و نيرنگها دست ميزدند تا مصالح مردم را پايمال منافع شخصى خود سازند و بناحق و ناروا بر مجتمع مسلمانان حكومت كنند
( 1 ) سياست اهل بيت هرگز بر مبناى نيرنگ و فريب و ريا و آشوب و گمراهى و روشهاى غير واقعى قرار نداشت بلكه سياستى بود صريح و روشن در همهء هدفها و برنامههايش تا عدالت در همه جا گسترش يابد و همين سياست صريح كه در اقامهء عدل و حق با نهايت وضوح پافشارى داشت موجب شد كه سودجويان و آزمندان بر ضد آن برخيزند و خواهان روشى و حكومتى باشند كه منافع شخصى آنها را بهدر ندهد و اگر خاندان پيامبر به خواستهاى نامشروع آنها پاسخ مثبت ميدادند ، هرگز خلافت آنها به ديگران منتقل نمىشد ولى خاندان پيامبر ، خشنودى خدا را مىجستند و راه روشن حقيقت را مىپيمودند و از اجراى نقشههاى مخالف دين بر كنار بودند .
( 2 )
خلافت در نظر اهل بيت
خلافت در نظر خاندان پيامبر ، سايهء عدالت پروردگار در روى زمين بود كه در پرتو آن بايستى عدالتى همگانى پديد آيد و امن و رفاه همه جا را فراگيرد و همهء مردم در آسايش و مصونيت بسربرند و چنانچه خلافت از چنين امتيازاتى بر كنار باشد براى خاندان پيامبر حائز ارزشى نخواهد بود ، چنان كه امير المؤمنين درحالىكه كفش خود را پينه مىزد در ناحيهء ذى قار به ابن عباس فرمود :
- اى ابن عباس ، اين كفش به چند مىارزد ؟