آستانهء مقدسه دارد ميفرستد و آن سه شعر اين است :
صبورئى است حقيقى در آستانهء طوس * كه چون بسيج سخن كرد درّ معنى سفت
صبورئى است دروغى كنون هم اندر فارس * كه همچو ماده و نر با كمال سلطنه جُفت
كجاست آنكه بدين قلتبان بگويد نيز * همان سخن كه بخاقانى دروغى گفت « 1 »
جناب نصير الملك متولىباشى آستانهء مقدسه اين سه شعر را نزد جناب ميرزا محمد كاظم صبورى ملك الشعراء آستانه ميفرستد و از ايشان جواب ميخواهد . ايشان چند شعر را انشاء كرده و جواب ميدهند .
فروغ ديدهء اهل سخن فصيح الملك * كه زير طاق سپهر برين ندارد جفت
براى زينت تاج ملوك بايد برد * هر آن گهر كه وى از مثقب بلاغت سفت
مگو كه چشم جهان بين او بود مكفوف * از آنكه مردم چشم جهانش بايد گفت
اگرچه پيش گرانمايه مدح گفتن او * مسلم است بود حرف شاعران همه مفت
و ليك بختش بيدار در قمار هجاست * ترانت « 2 » آن عدو را بگو بتوب و بخفت
نوشته بود كه خاقانى دروغى را * بنزد خواجه كنم آشكار راز نهفت
هامش
- و خود ذاتا مردى هوشيار بوده است هميشه مورد مشورت كريم خان واقع ميشده است . آغا محمد خان از سلاطين مقتدر و توانا و در ضمن كينهتوز قاجار است و مردى بغايت خسيس بوده است . از اعمال زشت او كشتن لطفعلى خان زند شاهزادهء رشيد خاندان زند بوده است ، آغا محمد خان در مدت چندين سال سلطنت حدود مرزهاى ايران را به ماوراى ارس و جيحون و سيحون رسانيد و بعد از او به علت بىلياقتى جانشينانش تمام متصرفات ايران از دست رفت و نيز براى اولين بار تهران در زمان سلطنت آغا محمد خان بعنوان پايتخت انتخاب شد .
( 1 ) - شرح آن بعدا خواهد آمد .
( 2 ) - مؤلف توضيح داده است كه ترانت آن اسم بازى ترم است كه سى و يك باشد .