با هزار زحمت و ترس بالا رفته ريسمان مىبردند [ و ] به درخت مىبندند و آدم ديگر [ كه ] بخواهد برود به هزار خوف [ و ] تشويش كه حالا از سر كوه مىافتم ، ريسمان و ريشههاى درخت را گرفته بالا مىرود . يك زاويه طاقى كه همه چهار ذرع نمىشود در آنجا مىباشد . و يك طاقچهمانند ناهموار هم دارد و سطحش معدن مس است . و [ از آنجا ] جميع دريا و صحرا نمايان مىباشد .
مىگويند مقام ديوسفيد در اينجا بود . از قرار عقل بايد دروغ باشد . و دوباره به هزار تشويش پائين مىآيد . كه در جنگلش به غير از ببر جانور درنده بسيار دارد .
و اين چلندر در جمع بلوكات كجور است .
[ كجور ]
و خود كجور دوازده بلوك است :
اول - پنجكرستاق . 2 - زاندرستاق . 3 - كوه پهر . 4 - لاشك .
5 - شهر كجور . 6 - انگاز . 7 - فيروزكلا . 8 - كران « 1 » . 9 - خيرودكنار .
10 - چلندر . 11 - نارنجكبند . 12 - كچلستاق . كه همه ييلاق و قشلاق دارند . و حاصل ابريشم [ آن ] كم است . اصل محصولش برنج و روغن است . كه [ مردم آن ] صاحب رمه و گاو مىباشند . و به قرار ششصد خانهوارند .
خواجهوند [ و ] طايفهء شرفوند كه از كردستان آوردهاند ، در كجور ساكنند .
[ و ] دويست نفر نوكر سوار به ديوان مىدهند . جمعى خان جان خان يوزباشى ، سنّىمذهب [ اند ] . طايفهء شرفوند يكصد نفر است و مواجبش هم يكصد تومان ، ابو ابجمع عيسى خان .
يوزباشى سنّىمذهب [ از ] طايفهء شرفوند ، يكصد نفر [ و ] مواجبش
هامش
( 1 ) - به فتح كاف و سكون نون .