رودخانهء محمودآباد با لاكمه رد شده مىرسد به رودخانهء اهلم « 1 » رود كه حد سد آمل و نور مىباشد [ و ] به محله نيم فرسخ و به سلده سه فرسخ است گذشته از كنار دريا كه ريگ و ماسه مىباشد كه تا گردن سمّ اسب به ريگ مىنشيند ، مىرسد به رودخانهء بزرگ ايزدده كه در دو طرف [ آن ] خانه و آبادى و يك باب حمام سفيدكارى مىباشد . و هشتصد تومان منال ديوان مىدهند . و كرجيها براى دادوستد زياد به اين رودخانه مىآيند . به سلده دو فرسخ است . رد شده مىرسد به شكرپزخانه و رودخانهء هاشمرود .
نزديك به كنار دريا دستگاه نىشكرپزى است كه به اصطلاح اهل مازندران كليا « 2 » مىگويند . يك چوب كلفت ميانخالى [ و ] بلندى [ به اندازهء ] سه چارك شاه [ كه ] اسمش كليادار است نىشكر را بريده در ميانش مىريزند و چوب ديگر [ كه ] سرش را تيز نمودهاند [ و ] يك سرش در ميان كليادار مىباشد [ كه ] او را كلياتير مىنامند و چوب ديگر در بالايش مىگذارند [ كه ] او را كلياكلا مىخوانند و دو چوب در پهلو دارد [ كه ] او را دوبرادر مىگويند گاو بستهاند و يك نفر آدم روى دوبرادر مىنشيند [ و ] گاو را مىراند كه كلياتير آب نىشكر را درمىآورد . و در پائين جائى ساختهاند كه شيرهء نىشكر در آنجا جمع مىشود و كورهء هم بستهاند . يك عدد ديگ مس بالاى كوره است . شيره را در ميان ديگ مس ريخته زيرش را آتش مىكنند تا شيره به قوام مىآيد . [ بعد ] برداشته توى كوزهها مىريزند ، بعد دوباره از كوزه به ميان ديگ مىريزند كه اينقدر بايد بهپزد تا قايم بشود . بعد در ميان مجمعه و يا طبقچه ريخته با چاقو بريده تيكهتيكه مىنمايند . هرگاه
هامش
( 1 ) - بفتح الف و سكون هاء و فتح لام و سكون ميم .
( 2 ) - به فتح كاف و سكون لام .