نوديك و قزلّى كه طايفهء گراىلى ساكنند . و طايفهء گراىلى را آقا محمد - شاه از گالپوش كنار گرگان آورده است . تكلّم به زبان تركى تركمانى مىنمايند . دويست و چهل سوارند [ و ] ابو ابجمع نور محمد خان قجر است .
و سه نفر سركرده دارند : يكى نظر خان بزرگ [ با ] صد سوار ، و نظر خان كوچك [ با ] هفتاد سوار ، و هاشم خان [ با ] هفتاد سوار ، ابو ابجمع دارند .
و جمع نوكر ترك از گراىلى و اصانلو و قليچلى و افغان پانصد سوارند . و در نيكاح ، اهل مازندران كمتر ساكنند ، بيشتر گراىلى است و اين ملك خالصهء شاهى ، تيول نوكر است .
و محصول نيكاح ، گندم و جو با پنبه و قليلى ابريشم و نىشكر مىباشد .
و سمت شرقى نيكاح قراطغان است . از نيكاح به قراتپه دو فرسخ و به شاطر - گنبذى دو فرسخ است و به شهر سارى چهار فرسخ و به كنار دريا سه فرسخ است و به سميسكنده خالصهء شاهى تيول عباس قلى ميرزا ، دو فرسخ و نيم مىباشد .
[ راه از نيكاح به سميسكنده ]
از بابت راه از نيكاح به سميسكنده كه دو فرسخ و نيم است از محلّهء قزلّى و [ از ] پل سنگى كوچك و باغ توت رد شده ، دست چپ كنار خيابان [ در ] دامنهء كوه قبرستان و امامزادهء سفالپوش [ است ] كه يك درخت چنار كوچك دارد . [ اسمش ] امامزاده عبد اللّه است . از جوى آب گذشته دست راست نوديك است كه تپهاى دارد ، مىرسد به چشمهء سروليجى كه مرداب كوچكى دارد [ كه ] دست راست واقع است . و باغ توت و تپهء بزرگ هم مىباشد . و از چهار پل چوبى گذشته ميان خيابان به قدر سيصد [ و ] چهار قدم آب است و دوره مزرعه مىباشد [ و ] مال قريهء اثرم است .
و گذشته از پل چوبى دست چپ كنار خيابان روى خشكى ، پل